روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Tuesday, February 26, 2002

يك سؤال خيلي جدي

دين، مذهب و حكومت
-----------------------------------------------------
مدتي است موضوعي ذهنم را به خود مشغول كرده است. و آن اين مبحثي است كه اين چند سال اخير مرتب مورد بحث اسلام شناسان سنتي و راديكال بوده است يعني مبحث جدايي دين از سياست. ما مرتب راجع به اين مقوله از اينطرف و آنطرف مقاله و رساله مي خوانيم و به عينه مي بينيم كه چه جدال سختي درگرفت است تا ثابت كنند اين دو، يعني جدايي يا عدم جدايي دين از سياست، چه مزايا و چه معايبي دارند.

من اصولاً نه دين شناسم نه قانون گذار ولي سؤال ساده اي در اين رابطه به ذهنم مي رسد كه خواستم با شما در ميان بگذارم.مي دانيم كه ما دو مفهوم مختلف به نام دين ومذهب داريم و بر همين اصل علي رغم تعلق ما (مردم ايران) به جمعيت يك ميلياردي مسلمانان بايد قبول كنيم كه ما به اقليت بسيار كوچك شيعه متعلقيم كه نبايد بيش از يكصد ميليون نفر باشد (تهيه آمار صحيح قطعاً بسيار ساده است). حتماً بر اساس كتب متفكرين شيعه مي توان به هزار دليل اشاره كرد كه چرا مردم كشور ما كه طبعاً بيش از همه با اسلام تضاد داشته اند، اين مذهب را، يعني شيعه را از ميان تشيع/تسنن برگزيده اند. از كودكي تمامي مواد درسي ما مملو از دلايل متقن در اثبات صحت مذهب شيعه بوده و همه ما آنها را در جاي جاي ذهن خود داريم.

به تاريخ اسلام كه نگاه مي كنيم، مي بينيم كه بر طبق روايت اهل سنت محمد پيش از وفات خود هيچ كسي را به جايگزيني خود انتخاب نمي كند و پس از وي اعراب خلفايي را به زمامداري انتخاب مي كنند و زمامداري كشور در چرخه اي طبيعي مي افتد. و همچنين مي دانيم كه در اين ميان عده ي بسيار اندكي متشكل از خاندان محمد (از پشت دختر وي فاطمه) مدعي مي شوند كه پيامبر از ابتدا و پيش از مرگ خويش حكومت جامعه ي مسلمين را ”شرعاً“ به آنان و فرزندانشان سپرده است. در روايات اين گروه گاهاً ادعاهايي مي بينيم مبني بر اينكه پيامبر حتي نحوه ي شهادت همه ي انها و غيبت دوازدهمين نواده خود را پيش بيني مي كند.

اين دعوي حكومت كه بلافاصله پس از مرگ وي توسط خاندان علي اغاز مي شود هرگز خاموش نمي گردد و نه تنها به حضرت علي كه خود در يك توافقنامه ي آگاهانه از آن دست مي شويد و به حكمراني معاويه رضايت مي دهد ختم نمي شود كه تا نواده ي يازدهم ادامه ميابد و در اين ميان يازدهمين نواده مفقود مي شود و شيعيان اين را يك غيبت نامعلوم و طولاني اعلام كرده و براي چندين صد سال به انتظار وي مي نشينند.

طبعاً براي يك ”شيعه“ كه به اصول و فروع دين معتقد است امامت از اصول است. در شيعه اصول دين پنج تاست: ”توحيد، عدل، نبوت، امامت ومعاد“ حال آنكه براي اعظم مسلمانان جهان امامت اصولاً وجود خارجي ندارد. آنها منتظر هيچ گم شده اي نيستند و حكومت برايشان تعريفي منطقي و نه الهي و انتصابي و از پيش تعيين شده دارد. ولي واقعاً چرا ايرانيان مذهب شيعه را برگزيدند؟ اين هم موضوع تحقيق بسياري از محققين بوده است. اسلام شناسان راديكال دليل آنرا همزباني و همراهي مردم كشورمان با گروهي ازمسلمانان مي دانند كه همواره مخالف حكمرانان وقت عرب بوده اند و اين گروه به جز شيعيان آل علي كه نسل به نسل براي تصاحب حكومتي كه حق خود مي دانسته اند از بيعت با خلفا سرباز زده اند نبوده است، چنانچه امام رضا و امام حسين كه در كربلا و مشهد دفن شده اند، دو مخالف سرسخت حكومتهاي وقت، به سختي مورد عشق و احترام مردم ايران و عراق بوده اند.

اين اسلام شناسان راديكال براي توجيه وقايع بعدي تاريخ كشورمان در هنگامي كه نظام هاي معتقد به تشيع بر كشورمان حاكم مي شوند و حكومتها همچنان ابعاد ظالمانه خود را دارا هستند، تشيع را به دو بخش تقسيم مي كنند: تشيع صفوي و تشيع علوي. و ماجرايي آغاز مي شود كه باز همه از آن آگاهيم. دكتر علي شريعتي مدعي بنام تشيع علوي در تاريخ معاصر كشورمان به عنوان يك تئوريسين انقلابي نقشي به سزا داشته است. شايد بتوان گفت كه وضعيت زندگي بخش ديگر جامعه ي مسلمانان، يعني اهل سنت، كه در تفسيرهاي وي از روحيه مقاومت و مبارزه برخوردار نيستند وهمچنين مبارزه چندين صد ساله ي شيعيان براي حفظ جايگاهي در ميان ديگر مسلمانان (كه قسمت اعظمشان را اعراب تشكيل مي دهند) در ايمان وي به تشيع به عنوان يك ”مذهب انقلابي“ نقش داشته اند. من از خودم سؤال مي كنم: چرا دكتر شريعتي كه مسلماني نو انديش و شجاع بود به يكباره نسبت به قيد ”مذهب“ در ”دين“ اسلام ترديدي نكرد.

چگونه است كه ما پيروان آخرين پيامبر خدا، به مذهبي (در مجموعه دين اسلام كه به نظر اسلام شناسان، رهايي بخش طبقات پايين تر جامعه ي شاهنشاهي پيش از آن و مورد استقبال آنان بود) گرويده ايم كه زيربنايش ”حكومت اسلامي“ است؟ مذهبي كه حكومت و زمامداري مردم را اصولاً انتصابي از طرف خداوند مي داند و به زمامداري از نوع الهي معتقد است. غرب نيز دوران انكيزيسيون را در زمامداري كليسا گذراند ولي برگرداندن كشيش ها به كليسا با برگرداندن منصوبيني با درجه ي الهي به مساجد تفاوت بنيادي دارد. البته قطعاً اين تفاسير ”امت اسلامي گوسفند است و چوپان احتياج دارد“ ويا ” حكومت اسلامي چون الهي است پس مردمسالار نيست“ كه اينروزها از تريبونهاي رسمي كشور مي شنويم حتي در تعاريف مذهب شيعه نيز نمي گنجد و علت اين نوشته نيست. من اين نوشته را بر مبناي مبحث ”اسلام و دمكراسي“ مي نويسم.

از خود مي پرسم اگر دكتر شريعتي زنده بود مي شد از وي انتظار داشت كه براي مردم مسلمان ما (يعني معتقدين به دين اسلام) راهي باز كند تا خود را از اين فرضيه ي مذهب شيعه رها كرده به اصول دين اسلام كه قطعاً يراي شيعه و سني يكي است بپردازند؟ اصولي كه قاعدتاً توحيد است و نبوت و معاد (عدل به نظر من مكان ديگري هم براي تعريف مي تواند داشته باشد).

با خود فكر مي كنم اي كاش اين اسلام شناسان ما به جاي بحث” دين از سياست جداست“ كمي هم به بحث ”دين از مذهب جداست“ بپردازند كه البته خود جسارتي بي بديل خواهد خواست. چه من در آني مي توانم واكنش علماي شيعه ي كشورمان و حتي بسياري از اسلام شناسان راديكال تر را در قبال بروز هر ترديدي نسبت به صحت فرضيه ي تشيع پيش بيني كنم و هيچ خوشايند به نظرم نمي رسد.

من سؤال مي كنم : اگر بازگشت از دين اسلام به هر دين ديگري ارتداد است و مجازاتش سختترين مجازاتهاست. تغيير مذهب از شيعه به سني، به ”مذهبي“ فاقد تقليد و اجتهاد چه مجازاتي دارد؟ ومهمتر آنكه آيا اصولاً بر اساس اعتقادات اهل سنت جواب بحث ”دين از سياست جداست“ به سادگي داده مي شود؟

---------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------
شيعه و سني

من اين سوالم مربوط به شيعه / سني را فرستادم براي دو، سه تا از دوستام تا يك فيد بكي بگيرم و خطاهايم را بدانم. چرا كه بي شوخي 20 الي هست هيچي راجع اسلام نخوانده ام مگر در بحثهاي حكومتي كشورمان. دوستي؛ آشنايي؛ دارم به اسم علي كه خيلي وي را قبول دارم. اول چون بسيار بسيار باهوش است، دوم آنكه آدم خوبي است و حقيقت جوست و سوم اينكه بسيار صادق وبه طور بيرحمانه اي مستقيم است. اين علي ما از دامن يك خانواده ي مذهبي سنتي بيرون آمده و هميشه دنبال جواب بوده است، در خوبي علي يك خصيصه هست كه باعث مي شود كه من بيشتر از وي خوشم بيايد و آن اينست كه علي با بدي ها بيگانه نيست، ولي با يك آگاهي خارق العاده، از روي علم به بد بودن بدي و نه تنها از روي احساسات لطيف، خوب است. در خوبيش نوعي تسلط و آگاهي ديده مي شود كه از تلخي حضور بدي در فاصله ي يك سر سوزن خود سرشار است.

علي كه نوعاً از تيپ مذهبي مترقي است برايم توضيح داد كه در اين چهار فرقه ي مختلف سنت (حنبلي، مالكي، شافعي و حنفي) هم اماماني تعريف شده اند و بنيان گذاران اين فرقه ها خود ار اين امامان بوده اند. او مي گفت كه اهل سنت هم به يك غايب معتقدند و ظهورش را انتظار مي كشند و ضمناً ”اصول و فروع “ دين دارند و مجتهد و تقليد. و خنده دار اينكه (شايد هم گريه آور) اين زوائد سالها بعد از پيامبر (شايد در حين مباحثات شيعه و سني) يه سنت افزوده شده اند. البته او اين بحث تفاوت بين ”مذهب“ و ”دين“ را كه من در مباحث اسلامي ردي از ان نمي بينم و معتقدم مي تواند در بحث با اين شيعه هاي حكومت طلب طرفدار فرضيه ي ولايت فقيه به كار مي آيد، چندان وارد ندانست. خلاصه اينكه آخر مرا به آنجا رسانيد كه بگويم : اه كه راست مي گويند كه نمي شود به تن دين لباس عقل پوشاند ها!!! علي خود به عرفان به عنوان مكتبي كه شيعيان را از امور دنيوي و حكومت طلبي وا مي رهاند گوشه ي چشمي دارد، اما او نيز مي داند كه ما براي برقراري عدالت در كشورمان اكنون نياز به جوانان عارف نداريم كه به جواناني فعال و جنگنده نيازمنديم كه به جان باورهاي غلط چنذين صد ساله بيافتند و بريزندشان بيرون. چي مي شد اگر اين عرفان قرصش مي آمد، مي داديم اين آقايان مسلمان دو آتشه روزي يكي مي انداختند بالا و مي فهميدند كه چقدر از معني بدورند!! يعني از قرص ضد افسردگي غير عملي تر است؟

علي به خنده به من چيزي گفت مبني بر اينكه چندين صد سال است كه علما و عرفا و اسلام شناسان اين مفاهيم را قرقره كرده اند و هيچ چيزي از آن در نيامده است، توي غير مذهبي برو از راه خود به مصاف آي!!!

من هم با اينكه معتقدم اين سؤالات بايد هي تكرار شود تا جوانان به معناي سؤال توجهي دوباره كنند و ببينند چقدر اين اعتقادات غير ”اصول دين“ي بي پايه هستند كار را به كاردان مي سپرم وبراي سؤالم جوابي جستجو نخواهم كرد كه دين، امتحان خود را در حكومت پس داده است و نيازي به جستن دليلي براي اين اصل نيست!








    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******