رها ز شاخه حميد مصدق در آن دقايق پر اضطراب - پر تشويش رها ز شاخه بر امواج بادها مي رفت. به رودها پيوست و روي رود روان رفت برگِ - مرگ انديش. به رود زمزمه گر گوش كن - كه مي خواند سرود رفتن و رفتن - و بر نگشتنها. ( +++ ) << Home