روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Friday, April 5, 2002

خواب جادويي

كاش دعا را خوانده بودم مهرداد. كاش دعا را خوانده بودم. از هول خوابي تلخ از جاي جسته و از دردي كشنده برخود مي پيچد. چه خوابي! بيداري آيا هميشه چنين موهبتي است؟ من جايي در سالهاي دور در تاريكي و سرما، سرماي نبودن مهرداد، زنده به گور شده ام. جايي در صحن مسجد كبود تبريز. كاش دعا را خوانده بودم. نمي دانم آيا كدام دست مرا به در خواهد آورد. چرا نام حسين شبستري، اين نام گنگ آشنا چون شهابي از خاطرم مي گذرد. چرا؟ نمي دانم. كيست اين مرد؟ آدميزاده است يا پري؟ نمي دانم. اما چه خوابي:

نوري چشمم را ميزند. سر بر ميدارم. آه ه ... من كه ديشب در اين محل نخوابيدم، اينجا در صحن مسجد كبود. بوي عود مي ايد، ولي در مسجد كه عود نمي سوزانند، در معبد است كه عود مي سوزانند. عجيب نيست، به راستي كه مسجد كبود براي من معبد عشق است... دعا را بخوان دختر. بخوان! نخوانده بودم... و عجب رقصي. هنوز جاي تماس دستهاي مهرداد بر تنم داغ است. انگار تمامي اين سالها، سالهاي سخت هجرت را ما در اين مجلس با ارواح به سماع مشغول بوده ايم و تنها جسم هاي تبدارمان را در جاي ديگري از دنيا به سنگيني بر دوش مي كشيديم. چه لطفي دارد لحظه اي بار اين جسم را اينجا دگربار بر زمين گذاشتن. اما چرا ما هميشه اينجا نمانديم؟

كدام دست مهربان مرا به اينجا اورده است دوباره؟ آيا اصلاً من هرگز اينجا را ترك كرده ام؟ اين علمها چيستند؟ اين نشان را قبلا در جايي ديده ام . پنج علامت در پنج انگشت. اين صداي ساز چيست؟ ساز در مسجد كبود؟ آه خدايا! مهرداد است اين مرد با آن طرح آشناي قامت بلند كه در زير علم مياني كه رنگ سبزي دارد در حالت مراقبه نشسته است. چهار زانو. دستها را به نرمي مشت كرده و پشت دستها را روي پاها گذارده وگويي نفس نمي كشد. مهرداد گفته بود كه اگر به ايران برگردد مي ميرد. از درون مي تركد و ميميرد. همين. پس اينجا چه مي كند؟ اين صداي ساز از مهرداد است؟ صداي دو كليد است كه به طورنا ميزاني نواخته مي شوند. در مراقبه است؟ بايد صدايش كنم. بيدارش كنم؟ نه! صبر مي كنم.... نواي ساز دارد بالا مي گيرد و اين هماهنگي، اين هارموني آشنا كه اوج مي گيرد... سينه ي مهرداد چه سخت بالا و پايين مي رود ... آه بيدار شد گمانم. چشم باز كرد.

بايد صدايش كنم. مهرداد! مهرداد! برنمي گردد. به كنارش مي روم و دست برشانه اش مي گذارم: مهرداد! سر مي گرداند. صداي ساز قطع مي شود و اين سكوت .... نگاهش چه تهي ست. من در نگاهش نيستم. اين مهرداد، مهرداد من است اما من در نگاهش نيستم. مهرداد! فريادم در مسجد مي پيچد. منم! نگاهش از من خالي است. اين نگاه از سودايي ديگر سرشار است ... مسجد ناگهان تاريك مي شود، همان وحشت هميشگي، وحشت ديدن نگاه خالي از عشق معشوق. وقتي نگاه مهرداد از من خالي است انگار كه خورشيد از دنيا رخت مي بندد، انگار مرا در گوري سرد و تاريك مي گذارند و در ان را مي بندند ومن تنها صدايي كه مي شنوم طنين خشك و مكرر برخورد خاكي است كه بر روي من ريخته مي شود. سردم است. من سردم است.

برخاسته است و مي رود. مهرداد! بر مي گردد: من روزبهان هستم خانم به من هفت هم مي گويند، اما مهرداد... مهرداد كيست؟ ... روزبهان؟ كاش دعا را خوانده بودم... ـ لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين !.... ـ لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ! .... نگاهم نگاه گنگ چشمان درخشان نافذش را كه به علم خيره است دنبال مي كند و مي بينم كه انگشت ها با حركتي آرام بگوشه اي اشاره مي كنند و آنجا ، در تاريك و روشن اسرارآميز و ساكت... زني، زني با قامتي اثيري، با چشمهاي سياه كه دورش خطوط سبزكشيده اند انگار براي هميشه، ايستاده است. لباسي بلندوارغواني رنگ بر تن دارد و شالي سياه با ريشه هاي بلند بر دوش انداخته است و خالي زرد رنگ در وسط پيشاني اش چشم را ميگيرد. مهرداد همچنان كه با قدمهايي بي اختيار به سمت زن به راه مي افتد بي آنكه حتي سرش را به سمت من برگرداند با صدايي كه ديگر سخت غريبه مي نمايد مي گويد: من روزبهان هستم خانم و اين همسر شرعي من است: ليلاي ليلي!







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******