سرخط
نامه بر



  • February 2002
  • March 2002
  • April 2002
  • May 2002
  • June 2002
  • July 2002
  • August 2002
  • September 2002
  • October 2002
  • November 2002
  • December 2002
  • January 2003
  • February 2003
  • March 2003
  • April 2003
  • May 2003
  • June 2003
  • July 2003
  • August 2003
  • September 2003
  • October 2003
  • November 2003
  • December 2003
  • January 2004
  • February 2004
  • March 2004
  • April 2004
  • May 2004
  • June 2004
  • July 2004
  • August 2004
  • September 2004
  • October 2004
  • November 2004
  • December 2004
  • January 2005
  • February 2005
  • March 2005
  • April 2005
  • May 2005
  • June 2005
  • July 2005
  • August 2005
  • September 2005
  • October 2005
  • November 2005
  • December 2005
  • January 2006
  • February 2006
  • March 2006
  • April 2006
  • May 2006
  • June 2006
  • July 2006
  • August 2006
  • September 2006
  • October 2006
  • November 2006
  • December 2006
  • January 2007
  • February 2007
  • March 2007
  • April 2007
  • May 2007
  • June 2007
  • July 2007
  • August 2007
  • September 2007
  • October 2007
  • November 2007
  • December 2007
  • January 2008
  • February 2008
  • March 2008
  • April 2008
  • May 2008
  • June 2008
  • July 2008
  • August 2008
  • September 2008
  • October 2008
  • November 2008




  • ادریس یحیی

    پویا

    دلقك

    سارا

    علی تهرانی

    مامان ویدا

    ماهنی

    Radiogram

    Green Peace
    NO WAR

    ----------------------------------------------------------

    شكـســـتـن يــك خــواب در زبــــان ( قسمت دوم ) *

    ----------------------------------------------------------


    به هر كجا كه مي روم
    تو آن تور تقدير و كيهاني را مي گستراني
    و روياي خنك قدم زدن را
    در كاغذ مي شكني ..

    من هنوز نمي توانم باور كنم كه من آن ماهي خيس هستم
    سالياني پيش كتاب دريا را خواندم
    و گفتم
    بايد روزنامه را در خبرهاي امروز بگيرم و بخوانم
    امروز
    شهر دورتر و پرت تر از ماهي و درياست
    و اين شوخي تو‌، ديگر برايم جالب نيست
    اين تور را بردار و كمي مدرن باش
    كمي اتو زده باش
    كمي فارسي و خوشمزه ..
    دست بر زنخ بگذار و صبر كن!
    من بايد به اين تلفن جواب بدهم
    ..
    -الو
    ...

    باو م نمي شود
    مگر ممكن است كه من
    اين زن بي عصا و بي آتش
    در اين موقع از سال برنده ي آن همه پول باشم
    نمي دانم
    دست خودم نيست
    بايد بروم محله ي هندي ها
    واز تاجر ابريشم براي خودم يك دريا بخرم

    تو اگر خواستي تورت را پهن كن
    و ابرها را در آن بگذار
    و به درياي من بياور
    و هرگزدر اين باره سخني نگو
    با پرنده هايي كه آسمان و افرا دارند
    در داخل زبان

    بايد پابرهنه
    از اينجا تا اينجاي زمين بدوم
    و از خوشي پر در بياورم
    اسم من
    ليــــلاي ليــــــــلي نيست
    من همان ماهي گم شده هستم
    اين ليــــلا در جادوي آن مغ !
    كه دريا در پي اش
    كوچه به كوچه دف مي كوبد
    و شهر را باران و آبستن مي كند
    مي دانم
    مي روم و دلم براي اين چتر زرد رنگ
    تنگ خواهد شد

    * قسمت اول: يادداشت روز 27 ماه مي در مثلث جادويي و چشم من