روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Monday, July 22, 2002


در جلسه ي سخنراني بهنود نشسته ام و گوش مي دهم به صداي گرم و آرامش. بي ادعا و ساده بهنود نظريه ي خودش را در خصوص نقش روزنامه نگاري در جامعه بيان مي كند. قصد ندارد كه از جانفشاني و شجاعت روزنامه نگاران دفاع كند. مظلوم نمايي نمي كند، بزرگ نمايي نمي كند، سر دعوا ندارد. مي گويد و مي رود. گمانم مي خواهد نشان دهد كه نقش يك روزنامه نگار تبليغ سياسي براي فلا ن ايدئواوژي يا گروه نيست بلكه ارائه ي خبر و در نهايت يك تحليل ساده و بي طرف است.

تلاش نمي كند نا خوب و بد و درست و غلط را برايمان با خطوط پر رنگ سياه و سفيد رسم كند و مجبورمان كند كه جايمان را اعلام كنيم: آنطرف خط يا اينطرف خط. بدون سعي در برانگيختن احساسات شنونده، بدون مبالغه و با استناد به تاريخ حرف مي زند. لحنش، متفاوت با ديگراني كه مي شناسيم، اين حقيقت تلخ را به يادم مي اورد كه در تاريخ روزنامه نگاري كشورمان تا چه حد اصل اعتماد به شعور شنونده در نحوه ي گزارش رساني رعايت نشده است.

در آخر اين بچه هاي چپِ چپ شروع مي كنند به سوال كردن. بلند مي شوند و با لحن كسي كه همه ي زندگي اش را براي رهايي خلق قمار كرده است و به گردن همه حق دارد صحبت مي كنند. ياد لحن حرف زدن بسيجي ها و سپاهي هي مي افتم كه هي جانفشاني هاشان را به رخمان مي كشيدند و حقشان را طلب مي كردند. خسته ام از اين حق. خسته.

جايي بهنود از اين مي گويد كه با بچه هاي چريك قديمي در آلمان برخوردي داشته است و ازيكي از آنها شنيده است كه: ما ابتدا اسلحه داشتيم و بعد شروع كرديم به خواندن تئوري ماركسيزم. بهنود ادامه مي دهد كه نمي دانسته چريكها سيانور را كجاي دهانشان مي گذاشته اند. اين حرفش به نوعي دلالت دارد بر فاصله اش، دقت كنيد فاصله ي يك روزنامه نگار آگاه و پيگير، از جنبش چريكي. در واقع بي آنكه بخواهد ارزش كاري را زير سوال ببرد كلامش گوشه اي است بر فاصله ي جنبش در چهره ي قديمي اش با آنچه در عمق جامعه مي رفته است. خانمي از فعالان تورنتو با بي ظرافتي آشنايي مي افتد در دام سخن ساده ي بهنود (كه غلط نكنم فقط سادگي نبود و تجربه هم در آن دستي داشت ) و به لحن كودكانه اي مي گويد كه: آقاي بهنود، سيانور را زير لب نمي گذارند، زير زبان مي گذارند و با لحني آزرده و احساساتي از بهنود مي خواهد كه عذر خواهي كند از همه ي حاضران جلسه (؟؟!) به خاطر بيان حرف آن رفيق فدايي سابق. (بازار عذر خواهي چه گرم است اين روزها در ايران هم ... طاهري. آغاجري.) و بهنود با لبخندي عاقل و شيطان سر به تسليم فرود مي آورد.

از جلسه بيرون مي آيم و به نوجواني ام مي انديشم. زماني كه باور داشتم قرار است همه ي دنيا را نجات دهم !! از چنگ امپرياليزم. آه اي هجده سالگي. اي جواني مقدس.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******