ليلاي عزيز
تعصب به بيتعصبي همانقدر مذموم است كه هر تعصب ديگري! چطور ميشود متعصبانه بيتعصب بود؟! اين اگر نگوييم بدترين نوع تعصب است حداقل يكي از آنهاست. من فكر مي كنم تعصب نيز ماننده خشم، خشونت،... اگر نفي مطلق شود اثبات ميشود. آنان كه خشونت را به كلي نفي ميكنند مستقيم يا غير مستقيم آب به آسياب خشونت ميريزند...
اگر روزي در يك خيابان خلوت مورد هجوم چند نفر قرار بگيري حتماً آرزو ميكنيم يكي از آن سيانور زير لبها از راه برسد و كمكات كند مطمئناً آرزو نميكني آقاي بهنود بيايند و به پليس 110 تلفن كنند و بعداً سر جنازه تو شمع روشن كنند و گل ميخك به تسليت گويندگان اهدا كنند... نه باور كن بعضي وقتها تعصب هم لازم است اينقدر متعصبانه بي تعصب نباش!
شبح
شبح گرامي
مسئله ي تعصب در مبارزه مسئله اي گمراه كننده مي تواند باشد. مثل بحث راجع به تفاوت بين ”عشق انقلابي“ يا ” كينه ي انقلابي“ . مي داني. فرض كنيم جايي هست كه به مردم حمله مي شود..و من تك و تنها با يك كپسول سيانور در زير زبان و يك تپانچه در جيب بروم آنجا و بعد با شجاعت در بيفتم با اراذل و يكي شان را هم با تپانچه ام بكشم و آنها هم آنقدر لگد به كليه هايم بزنند كه بميرم يا خودم سيانور را ببلعم و شهيد شوم. بعد تو بروي و چه گوارا برود و كشته شويد دست و پايتان را ببرند و شما با شجاعت و با سرود انترناسيونال بر لب تاب آوريد. بعد چه؟ حماسه اي از شجاعت بر زبان عده اي خواهد بود و مبارزه با ادمكشان تبديل مي شود به يك كار حماسي ودرخور قهرمانان و نخبگان. و جانيان مي آيند و مي روند و مرا مي كشند و تو را و آدمهايي ديگر.
حالا اگر بهنود از پنجره ي خانه ي امن و راحتش نگاهي بياندازد و به پليس زنگ بزند و هي داد و فرياد راه بياندازد و در روزنامه بنويسد و مردم را تشجيع كند كه اين كارها بد هستند چون ”خلاف قانون“ اند و در آنها اين باور را تقويت كند كه براي مقابله با تعدي و ظلم قهرماني شرط لازم و كافي نيست بلكه حضور مردم، افزايش مطالباتشان، توقعشان از نيروهاي امنيتي و انتقادشان از عوامل دست نشانده و حتي نقائص قانون موجود در چهارچوب همان قانون ضروري است. چه؟ وقتي مردم احساس كنند كه از خانه هايشان، بدون قهرماني و تعصب، بدون سيانور و شكنجه مي توانند حق طبيعي شان را كه آسايش و امنيت است بخواهند آيا آن متعديان جابر در تنگنا قرار نمي گيرند. آيا من و تو به جاي بلعيدن سيانور و افتخار به حس مسئوليت ”غيرتمندانه و انقلابي “ مان بهتر نيست در آگاهي مردم بكوشيم و راه هاي قانوني مبارزه را بيابيم و يا براي گشودن آنها مبارزه كنيم و قيد اين را بزنيم كه بهمان بگويند قهرمان؟
چه بگويم كه اگر حتي چه گوارا است كه سر از قبر بيرون مي آورد و ما را بي تعصب و اخته مي نامد، به وي مي توان گفت: رفيق! دوران مبارزات چريكي سالهاست كه به پايان رسيده است. دستاوردهاي اجتماعي – سياسي اكنون بر سر ميز مذاكرات به دست مي ايند نه در سنگرها. ولي ما بي شك براي پسرانمان از رشادت تو و از خود گذشتگيت خواهيم گفت در گذشته اي دور، زماني كه به نظر مي رسيد گلوله چاره كار است.