روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Tuesday, August 13, 2002

......

از در خانه بيرون مي آيم و پيش از آنكه قفلش كنم، دگمه ي آسانسور را مي زنم. به سيبي كه در دست دارم گازي مي زنم و خود را مي سپرم به حركت ملايم آسانسور كه مي بردم به سمت پايين. نگاهي به ساعت مچي مي اندازم. مثل هميشه ديرم شده است و چشمم از راهبندانهاي صبحگاهي تورنتو هيچ اب نمي خورد. در آينه ي آسانسور نگاه مي كنم به خودم كه با قيافه اي خواب آلود و شرور لبخند مي زند و چشمكي حواله ام مي كند. از حالت ساده و شاد و كودك واري كه دارد جا مي خورم. اخم مي كنم و پشتم را مي كنم به او. اينطرف باز هم خودم ايستاده است اما جدي و آرام و خيره شده است به چهره ي من. چين و چروكها و لكهاي افتاب را با دقت برانداز مي كند و با نگاهش به لباس و آرايشم خرده مي گيرد. از قيافه اش پيداست كه دارد سالها و ماه ها را برآورد مي كند. اين يكي را هم اصلاً دوست ندارم. حوصله ام را سر ميبرد. مي چرخم به سمت ديگر.

به دختر جواني كه با مانتو و مقنعه ي مشكي تكيه داده است به ديواره ي آسانسور مي گويي: موهايت پيداست. كي ياد مي گيري اين روسري را درست سرت كني؟ دخترك با قيافه اي خندان دستش را بر روي سرش به عقب مي كشد و مقنعه ي مشكي بار هم عقبتر مي رود و چتري موهاي كوتاهش بيرون مي زند. دستش را به كمر مي زند و با لحني بازيگوش مي گويد: عزيز دل! زن كه گرفتي، موهايش را برايت خواهد پوشاند. و زبانش را نشانت مي دهد.

جلو مي ايي و دستت را دور كمر دختر مي اندازي و با خنده دخترك را به سمت خودت مي كشي ومي بوسي اش. دخترك بوسه ات را جواب مي دهد و بالاتنه اش را به زحمت از تو جدا مي كند وخود را عقب مي كشد و در چشم هايت خيره مي شود و آرام مي گويد: اگر در آسانسور دوربين باشد چي ؟ يكدفعه عوض مي شوي. انگار يك آدم ديگر در يك آن جاي تو را مي گيرد. دخترك را رها مي كني و يقه ات را مرتب مي كني و دستهايت را پشت كمر قلاب مي كني و راست مي ايستي. با اين كت و شلوار خاكستري تيره و ريش و موي سياه و اين نگاه جدي بيش از هر وقت ديگري به بچه مذهبي ها شباهت داري.

دخترك اما مي خندد و مي پرد و از گردنت اويزان مي شود و بي توجه به تلاش بي فايده ي تو براي جدي بودن پشت سر هم مي بوسدت و بلند مي گويد: ديگر ديدنمان. عين يك بچه ي شيطان براي فرار از دستان زورمندت كه مي خواهد او را از خود جدا كند پاهايش را به دورت حلقه كرده است و تو با آن قيافه ي خندان كه بيهوده سعي مي كند جدي باشد بيش از آنكه مضحك به نظر برسي دوست داشتني هستي.

اسانسور مي ايستد. مي چرخم به سمت در. خيلي جدي و آرام از آن بيرون مي روم، بي آنكه در چشمان متحير زني از كاركنان شركت بنگرم كه مي خواهد سوار شود و بچه اي را كه در آغوش دارد به مهدكودك طبقه پايين ببرد. ته مانده ي سيب را در سطل اشغال توي كريدور مي اندازم و مي روم به سمت درب شركت. با خود فكر مي كنم: فهميـــد؟

در پاگرد ورودي به مايكل سلام مي كنم و دستي مي كشم بر سر ماكس، سگ بزرگ جثه اش كه پوزه اش را به نرمي به پايم مي مالد. به ساعتم نگاهي مي اندازم. نيم ساعتي دير كرده ام. مثل هميشه.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******