.......
من اصلاً خبر نداشتم که در
وبلاگ پاگنده يک بحثی
راجع به سانسور در جريان است که
دامن من را هم گرفته است. خلاصه
رفتم آنجا در اين صفحه ی نظر خواهی يک سری
خودم را توضيح دادم و بعدش يک بابايی که سابقاً من يکی از نوشته هايش در صفحه ی نظر
خواهی خودم را پاک کردم چون دريک بحث سياسی که در وبلاگ شبح در گرفته بود از
نحوه ی نوشتن و ابراز عقيده اش خوشم نيامده بود و دلم نمی خواست اصلاً با وی طرف صحبت شوم، مبانی اعتقادی مرا
تشريح کرده است .
خلاصه علی رغم اينکه غريزه ی
سانسورچی گري ام خيلی قيلی ويلی می رود و علی رغم مشهود بودن اين اصل که بر طبق نوشته های من
همه فکر می کنند در غرب ديگ حلوا در هر ايستگاه مترو بر بار است، و
به رفقای چپ "ناسزا" گفته ام، گفتم ادرس بدهم برويد يک خورده با خصوصياتم اشنا شويد!! فقط اميدوارم پای اين قوم الظالمين (
نوشته های شمر را بخوانيد توجه می شويد منظورم چيست!!) دوباره به وبلاگم باز نشود!! که رگ سانسورگری من باز عود نکند.
...