مرتضي محيط در نقد ” مانيفست جمهوري خواهي“
اكبر گنجي نوشته است:
اين نوشته نه توسط روشنفکری از طبقه متوسط بلکه با قلم کارگرزاده ای از "جنوب شهر"، مدافع پيشين و سرسخت خمينی و کسی روی کاغذ آمده که طی يک روند دردناک و پيشرونده، از يک مذهبی متعصب به نوانديشی دينی تبديل شده و از آنجا به "جامعه باز"
کـارل پـوپـــر ميرسد. هستند برخی
چپ های سابق که به ديدگاه مشابه او يعنی به "جامعه باز" کارل پوپر و ايده
دمکراسی ليبرال رسيده و اکنون
رياکارانه به دفاع از اکبر گنجی برخاسته اند. نکته اما در اينجا است که گنجی خود را از قهقرای تاريکی های قرون وسطی بالا کشيده و به اين ايده ميرسد، در حالی که اينان طی يک
سير قهقرايی از مارکسيسم ادعايی شان به "جامعه باز" کارل پوپر ميرسند، يکی حرکتش رو به بالا و ترقی خواهانه است و ديگری سمت حرکتش رو به پايين و ارتجاعی. يکی ارتجاع را با رگ و پی لمس کرده و ايده دمکراسی ليبرال را گرچه از لابلای کتابها اما با جان و دل پذيرا شده و از اين رو دفاعش از دمکراسی، صادقانه و پرمحتوا است؛ ديگری با وجود مشاهده اين واقعيت که "جامعه باز" کارل پوپر نظام آمريکا بزرگترين ناقض حق تعيين سرنوشت ملل و انسانها است، دست به مداحی از آن ميزند و از اين رو دفاعش از دمکراسی غيرصادقانه و توخالی است.
اولی نياز به تشويق و کمک دارد تا به حرکت پيشرونده اش به جلو ادامه دهد، دومی نياز به افشاگری دارد تا ماهيت ضد دمکراتيک اش برملا شود.
من كه دارم اين مانيفست جمهوري خواهي را مي خوانم اما هنوز نفهميدم
تحليل (اگر به نوشته ي اين آقا بشود گفت تحليل موضوع مورد بحث)
يك ديدگاه سياسي چرا هميشه نتيجه اش مي شود شعار و خراب كردن عقيده ي مخالف (ي كه اصلاً اسمش در آن مانيفست نيست!!). در يك جبهه ي دمكراتيك اگر نيروهاي چپ حتي در تحليل مواضع مشترك احتمالي، مرتب درگير افشاگري نيت هاي پنهاني (!!) طيف هاي ديگر چپ شوند ( كه مي شوند) و همه ي سعيشان مانع شدن طيف هاي ديگر چپ باشد از پيوستن به اين جبهه، آنوقت چطور مي توانند با نيروهاي مذهبي و ملي در يك جبهه قرار گيرند؟ اين نوشته ي تند و تيز و شعارگونه ي
محيط گمانم پاسخي ست به
نوشته هايي از اين دست. والله من كه جز حفظ منافع شخصي و گروهي فايده اي نمي بينم در اين نحوه ي عملكرد. اينها اما به گمانم خورده حساب دارند با هم. نه؟