روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Wednesday, October 23, 2002

در كلبه ي من دري هست كه باز مي شود به يك حياط بزرگ و سرسبز. حياطي كه گمانم در دوران كودكي ام در آن بازي مي كردم. در كنار اين در يك كفش كن چوبي هست كه وقتي كسي داخل مي آمد كفشهاي گلي اش را در مي آورد و يك جفت سرپايي تميز مي پوشيد. بر پشت در هنوز يك آينه ي كوچك با قاب منقش هست كه يك طاقچه ي كوچك دارد و برآن يك شانه هست و مي توانستي موهايت را كه باد پريشان كرده است شانه كني و وارد شوي. مي داني ... گمانم سالهاي سال است كه من از اين در رفت و آمد نكرده ام. اما يك نيمه ام كه هنوز با سادگي كودكانه باور دارد به شور و شادي و روشني در پشت اين در، در گوشه اي از آن حياط بزرگ جا مانده است.

در ضلع ديگر خانه ام در ديگري هست. اين دري است كه در نوجواني يافتمش. سعي مي كردند تا پنهانش كنند از من. دري است كه باز مي شود به يك ميدانگاهي درندشت و شلوغ و پر رفت وآمد. اين در سالها برويم قفل بود. كليدش را به سختي يافتم و بارها، نيمه ي شبها از آن بيرون زدم و تن سپردم به جمعيت. در قفل است اما كليدش از يك جاكليدي چوبي تيره رنگ در كنارش اويزان است ... سالهاست كه از اين در هم بيرون نرفته ام. شبي از شبهاي سرد يك ديماه دور، ديرگاه، يك نيمه ام بي سرو صدا و درهم شكسته، با زخمي عميق از آن به داخل خزيد و در براي هميشه قفل ماند ... نمي دانم شايد يكي از نيمه هاي بيشمارم هنوز در آن گرداب دست و پا مي زند.

بر شيرواني بلند خانه ام، دريچه اي هست كه به آسمان باز مي شود. به مهتاب شبانه و به صداي باد. خيلي اوقات خسته كه مي شوم، مي روم آن بالا مي نشينم و گوش مي دهم به صداي پر طنين پرندگان كه بر باد سوارند. در سرما و گرما، اين دريچه هميشه باز است. مي داني ... از اينجا مي توان ته آن دره ي عميق را ديد. از اينجا اگر بپري گمانم هرگز به زمين نمي رسي. گاهي كه وسوسه ي پريدن درم شدت مي گيرد پايين مي ايم و دريچه را براي مدتي مي بندم. مي نشينم در كلبه و تجسم مي كنم آن پرش بلند را. يك نيمه ي من هميشه انجا بر بالاي تيره ي تيز شيرواني در باد مي چرخد... اگر بپرم؟

در كف كلبه اما دري است. دري كه مرا مي رساند به آن سرداب عميق و تاريك. هرچه مي روي و مي روي پايين تر مي رود. انتهايي ندارد. در اين سرداب نه صداي پرنده اي هست و نه هراس سرما و گرما. پيچ مي خورد و پايين مي رود و من مي دانم كه مرا مي رساند به من. به دهشت من. مي نشينم در سرداب تاريك و گوش مي دهم به ظلمت. به خاموشي. پايينتر رفته ام هر بار. مي رسم آخر؟ صدا ها محو شده اند و نورها خاموش. سر باز مي زنم. بيرون مي ايم و مي نشينم و گوش مي دهم به صداي باد. وسوسه مي ايد و اندوه. خسته از نور و صدا پايين مي روم و پايين تر. به ته. ته ته. بي انتها.

انگار كسي بر در مي زند. كدام در است .... نمي دانم ... كيست .... نمي دانم... تن مي سپرم به سياهي. تو چطور؟ صدايي مي شنوي ؟



















February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******