روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Thursday, April 3, 2003

شكل و شمايل همه چيز تغيير كرده است. مايكل از كنارم مي گذرد و به خنده چيزي مي گويد و من حيران مي مانم كه چه چيزي در او تغيير كرده است: به طور عجيبي جوانتر به نظر مي رسد... به خنده اي شاد مي گويد: چطورم؟ پيش از اينكه چيزي بگويم نگاهم مي افتد به زني كه لباسي بر تن ندارد و من به سرعت مي چرخم و مي روم به سمت انتهاي راهرو.

در انتهاي راهرو كليدي از جيبم در مي آورم تا دري را باز كنم كه نمي دانم به كجا مي رود. يكي از دوستانم بيرون مي ايد. برخلاف معمول كه آرام و محجوب است با صورتي گل انداخته و حالتي هيجان زده مي گويد: ليلا مي تواني كمي ديرتر بيايي. ببخش كه دوستم را اورده ام خانه ي تو. مرد احمقي است. نشسته است به فوتبال ديدن و مرتب مي گويد كه ده دقيقه ي ديگر بيشتر نمانده است.... بر خلاف او من خيلي ارامم. به تلالو چشمانش نگاه مي كنم و با خودم فكر مي كنم: طبيعي است. اين دختر هميشه هر جا كه رفت دوست تازه اي پيدا مي كند و مي آورد خانه. اين هم به نظرم چيزي مي رسد مثل همه ي چيزهاي ديگر. شانه بالا مي اندازم: مي روم خريد و بعدا بر مي گردم.

در داروخانه اي به دنبال دارويي مي گردم . نمي دانم چه. چشمم مي افتد به چيزي كه بايد داروي پيشگيري از حاملگي باشد. از سر كنجكاوي مي ايستم و شروع مي كنم به خواندن اطلاعات روي آن. با خودم فكر مي كنم كه در اين دنياي پر از جنگ و خشونت، كافي است يكي ميكروبي را در مواد دارويي پخش كند. هر چه كه هست بسته رنگ آبي زيبايي دارد. دارو را در قفسه ي گذارم: من كه معشوقي ندارم تا نگران بچه دار شدن باشم. زني بسيار پير مي رسد و به من مي گويد: من هم تنها هستم اما از اين مي خرم. هميشه. نمي داني كي ممكن است بچه دار شوي ... و با من به راه مي افتد.

به سمتي مي رويم و زن لحظه به لحظه جوانتر و زيباتر مي شود. انگار برعكس زمان راه مي رويم. نگاهش مي كنم و دختر زيبايي با موهاي تابدار بلند و پوستي برنزه مي بينم و با خودم فكر مي كنم كه محال است مردان چنين زني را تنها بگذارند. به تل سرخرنگ پهني كه به سر بسته است نگاه مي كنم و فكر مي كنم كه طبيعي است كه من تنها هستم. و باز فكر مي كنم كه به جز اين زن چطور همه چيز تا اين حد خاكستري است و جامد ... انگار كه از سنگ. رسيده ايم به محوطه ي بزرگي كه در آن چيزهايي مثل قايق هاي مسطح چوبي در هوا شناورند و روي هر يك آدمهايي فرياد مي كشند. يكي از انها كنارم روي زمين مي ايستد. اما من به جاي سوار شدن دست دراز مي كنم و كودكاني را كه روي ان از ترس مچاله شده اند بر زمين مي گذارم اما خودم سوار نمي شوم. اينجاست كه مي رسد. رسيده ام به انتهاي محوطه ي بزرگ. در جلويم دري بزرگ باز مي شود. بزرگ. و ديوارهاي دو طرفش تا خود اسمان كشيده شده اند. بي آنكه حرف بزند مي گويد كه مي خواهد مرا با خودش ببرد. پوزخندي مي زنم. من؟ نه ... من با تو نمي آيم. تو سياهي هستي. من از جنس سياهي نيستم. بدون اينكه از در بگذرم بر مي گردم به سمتي كه آمده ام. كه فكري از ذهنم مثل برق مي گذرد. مي چرخم به سمت درب. من هيچ حرفي نزده ام. فكر از مغزم ذره ذره مي ايد و به صورت لبخندي بر لبم مي نشيند: مي تواني مرا آنقدر توانا كني كه ...؟ و همزمان از ذهنم مي گذرد: ليلا حاضري با سياهي بروي؟ ... از در گذشته ام. در فضايي معلقم كه هيچ چيز نيست. از در گذشته ام بي آنكه بخواهم. من با تو نمي ايم... سياهي ... من؟ ... نه. اين ممكن است از ذهن هر كسي بگذرد.مي خواهم كه برگردم.

بي فايده است. پرده هايي ضخيم و تيره، مثل جريان هاي آب هاي تيره ي اعماق اقيانوس دورم كشيده شده اند. دست و پا مي زنم. بي فايده است. پرده ها تا خود آسمان بلندند و سنگيني شان به كوه مي ماند. مي چرخم اما پرده ها همه جا هستند. يكي را كنار مي زنم. ديگري هست. و ديگري. تا بي نهايت. به دورم مي پيچند... و من انگار براي هميشه در بين اين پرده هاي ضخيم در مانده ام. .. چشم هايم را باز مي كنم: هوا هنوز تاريك است اما نوري در آن دور مي درخشد. از خودم مي پرسم: چه بود اين؟ مرگ؟



















February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******