روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Monday, September 22, 2003

همينجاست. در زاويه ي بسته ي گوشه ي چشم راستم. فكرش را هم نمي كردم كه اينقدر بترسم. من مي نشينم و همه ي انها كه پشت سر گذاشته ام در من حرف مي زنند و هياهو مي كنند. مادرم، پدرم، همبازي هاي كودكي ام ... و اسم تو در ابتداي هر جمله و در انتهاي هر جمله تكرار مي شود. آنقدر تكرار مي شود كه اتاق مي خواهد بالا بياورد و من مي ترسم. از تكرار هجاهاي متصل آن كه به در و ديوار اتاق مي چسبند ... به تصوير ان دختر كه سالهاست به انتظار، ظرفي از انار در دست دارد ... و به گوشه ي گليم سرخ رنگ.

تو نگاه مي كني و من از تاب اين همه درد در ميمانم. درد ... درد. اين مژه هاي بلند خميده اين لرزش خشمگين دردناك را تاب مي آورند. من اما در مي مانم. در مانده ام. زير سنگيني انتخابي كه ناگزير بود. مي داني در دنياي تو همه چيز انگار معني معيني داشت. شايد همه چيز به جز من. من كه در ميانه ي راه حتي به درهاي ديگر نگاه هم نكرده بودم .... و تو هرگز باور نكردي كه همه ي درهاي ان كودكي شاد به همينجا مي رسيدند. در دنياي تو مي شد درهايي را كه به اين آشوب باز مي شدند بست و راه رفته را برگشت و آن شكوفه ي كوچك شيرين زبان را آنجا بر زمين گذاشت كه دست هيچ تند بادي هم به اين سمت نياوردش. اينجا كه يك نيمه ات در زير اين بار در هم شكسته است. نيمه اي كه من زماني دوست مي داشتم.

همينجاست. من يك جايي در ميان همه ي آنها كه در اتاق چرخ مي زنند و حرف مي زنند و مي خواهند مرا نشانش بدهند گم مي شوم. كاش مي شد همه چيز را يك بار ديگر بالا آورد. رها شد. تنها شد. نشست. در را مي بندم و سرگشتگي عين تند بادي در خانه مي پيچد. پيشدستي هاي كثيف را در ظرفشويي مي گذارم و هراس مي آيد و پشت سرم چراغ ها را خاموش مي كند. پشت سر اين همه آدم كه در من مي خندند و گريه مي كنند و حرف مي زنند. مي داني ... من ديگر مي ترسم. مي ترسم از اين جنون كه در پشت اين در بسته روي پنجه هايش نشسته است و اماده است كه به درون بجهد و مرا پاره پاره كند. پشت اين در كه بين ما براي هميشه بسته است.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******