روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Friday, April 16, 2004

يادداشت اول: تمام شد. از دوشنبه صبح کارم را در شرکت جديد شروع می کنم. شماره ی تلفن قبلی را پاک کن. شماره ی محل کار جديد را می خواهی؟ سخت نگير ... بگويي نه هم ناراحت نمی شوم.

يادداشت دوم: نهار با دو تا از دخترهای شرکت رفتيم بيرون. بقيه گمانم ترسيدند!! آخر من در شرکت رقيب کار گرفته ام و در چند روز اخير رفتار همه با من يکجورهايي عجيب و غريب بود ... آدمها وقتی که پای رقابت کاری وسط می آيد صورت ديگری نشان می دهند ... اما راستش اين هم به نظرم غير طبيعی نمی کند. نزديک آمدنم به کانادا در يکی از ان روزهای گنگ ازهم گسيخته، تو با همان سهل انگاری نفس بُرت به من گفتی: "خوب است که تو می روی. بالاخره همه می فهمند اينجا کی رئيس است !!!" ... تنم تا مدتها از به ياد آوردن اين جمله می لرزيد ..." هه"! قديمترها اینجور مواقع يک چيزی می گفتیم: " من چی ميگم ... اين چی ميگه!".

يادداشت سوم: نمی شود به ايران زنگ زد. لااقل نه با اين خطی که من استفاده می کنم. احمقانه است اما بعد از پنج سال و چهار ماه زندگی در کانادا نمی توانم انرا تحمل کن. چند روز گذشته چندين ساعت مرتب به ايران زنگ زده ام ... هر چند بی فايده. به تو ... به خانواده ... به دوستان. اما نمی گيرد. مثل زندانی ای می مانم که ملاقاتی اش قطع شده است. رد ميله ها روی دستهايم مانده است. شايد روزی نشانت دادم.

يادداشت اخر: من چت کردن را دوست ندارم. دوست ندارم پای کامپيوتر بنشينم و هی حرفهای تکراری را تکرار کنم. يا مثلا بگویم: "آه ه ه ... چقدر دردهای من به دردها ی شما نزديک است .... چقدر خوشحالم که شما هم مانند من فکر می کنيد ... چقدر شما خوب مرا می فهميد ...". نه! فقط دوست دارم با دوستانم چت کنم و برای همين تا حالا چند نفری را از خودم رنجانده ام. نمی دانم ... گمانم خوب است که در شرکت جديد ديگر به مسنجر دسترسی ندارم و گمانم مسنجر را همين روزها از روی کامپيوتر خانه هم بردارم ... باعث دردسر است. اين پيغام های نوشته شده در صفحه ی نظرخواهی را هم مدتهاست که به ندرت جواب می دهم ... همانها که تو با يادآوريشان می خندی. حتی گاهی که کسی می آيد و من جرقه ای می بينم: جرقه ای از فهم، درد یا وارستگی، دنبالش را نمی گيرم. فکر می کنم: "حالا که چی؟" ...ای ميلی اگر می گيرم يا جواب نمی دهم و يا جوابهای کليشه ای احمقانه ای می فرستم ... کوتاه. که: " ممنون از لطفی که به من داريد" اما در واقع نه برايم اهميت دارد که کی اين نوشته ها را می خواند ... نه اينکه کسی فکر می کند که درستند يا خوبند یا بد.

من نوشتن را از سر تنهايي شروع کردم .... شايد در تلاش برای فرار از آن ... و برای پيدا کردن. پيدا کردن چه؟ نمی دانستم .... عجب اشتباهی. سالها پيش بود که دانستم که چيزی خارج از منِ من وجود ندارد ... و زندگی ام به اين رنگ در آمد. به رنگ تنهايي ... و تفاوت. اينجا اما در سرگشتگی ام به واسطه ی هجرت و رفتن تو برای مدتی آن را از يادم برد و در ديوارها گشتم به دنبال پنجره. مسخره ام نه ... زمان گذشت. گذشت تا طوفان فرو نشست و همه چيز دوباره جای خودش را پيدا کرد. باز اما نوشتم ... شاید برای اينکه يادها را نگاه دارم. برای سالهای بعد که از اين درماندگی گذشتم. ايمان داشتم که آن سالها خواهند گذشت... و بنگ ... بالاخره گذشتند.

... می دانی چه قبل از آنکه بگويي که این دفتر را می خواني و چه بعد از ان من شايد حتی یک جمله ننوشتم که رو به تو، برای تو نباشد. مسخره است نه؟ ... مسخره هم اگر نباشد يکجور بينوايي درش به چشمم می ايد که آزارم می دهد. نه می شود نوشت. نه می شود نوشتن برای تو را رها کرد و رفت... و من جلوی اين پنجره ی شيشه ای بسته و خاموش می نشينم و حرف می زنم و حرف می زنم و سعی می کنم که فراموش کنم که تو در آنسوی آن نيستی. هيچکس نيست.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******