روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Thursday, July 8, 2004

يک نوشته ي خيلي خصوصي

مي گويم که با تو حرف زدم. مي گويم: خواب آلود بودم و گيج و نمي دانستم چه بگويم .... تنها چيزي که حس مي کردم تلخکامي توست. خوب است نه ... تو هرگز از خودت تلخکام نمي شوي وقتي که ما را نفي مي کني ... وقتي که مي بيني که ما چقدر کم بوديم و پشت مي کني و مي روي ... اما با حس اين شک که هست و از توست که هست تلخکام مي شوي.

مي گويم که من همه ي اين قطعات کوچکي را که تو را تشکيل مي دهند يک به يک دوست گرفتم و به تک تک شان دل بستم. به داستان پسر جواني که بايد با دختري سادات با نام فاطمه عهد ازدواج مي بست و فرزندش را تنها با ناني تغذيه مي کرد که از حلال بودنش مطمئن مي بود ... به پاکدلي مادري که زنگ مي زد و قربان صدقه ي پسرش مي رفت و با همان لحن ساده ي روستايي برايش از دخترکان تازه سال خوش آب و رنگي تعريف مي کرد که بايد به خواستگاريشان مي رفت ... هه! دخترکاني که صميميت و سادگي جهيزيه شان بود و نه موقعيت اجتماعي پدرشان. به او مي گويم که من به همه ي اين قصه باور کردم. پذيرفتم که مثل يک غريبه ي بي نشان يک جاي اين قصه سر در اورده ام و بايد راهم را بکشم و بروم. من فراموش کردم که حسابگري ... که بازشماري انچه که به دست مي اوريم به ازاي انچه از دست مي نهيم در نهاد ريشه دارد و نه در باورها.... من هرگز نپرسيدم در اين جهش طبقاتي چه چيز بود که تو را خيره مي کرد ... اينکه فرزندانت مجبور نيستد پاي برهنه در روستايي گرم سفالگري کنند ... يا پلاک خيابانها.

تو ترديد نکردي ... حتي يک لحظه ... لحظاتي بود که ميشد تپش دردناک شقيقه هايت را ديد ... در هراس از دست دادن فرصتي که در انتظارت بود. من فقط رها کردم. جايي براي من نبود. تو ماشين را درجايي پارک مي کني. به من رو مي کني : "ليلا. مي خواهم مطمئن شوم که اگر بخواهم مي ماني. که اين منم که مي روم و نه تو" ... من بارم را زمين مي گذارم. ديگر مي شود رفت.

خنده دار است که من تلخکام اينجا نشستم و تکه تکه ها را کنار هم گذاشتم. تکه تکه هاي يک عاشقانه را. و تصويري از ان ساخته شد که نه آشنا بود و نه مهرآميز ... و نه حتي صادق. مثل عکس محبوبي روي آيينه ي دق. راستي فکر کن ... مي شود اين تصوير را تنها به عشق تکه پاره هايش دوست گرفت؟ دوست داشت؟ کار آساني نيست ... من از معيارهاست که مي پرهيزم. معيارها ... معيارها. نگاه کن. تو آزرده اي. تو را در بازي هايشان راه نمي دهند. تو در راه بازگشت از آن شهر کوچک که تو را در خودش نمي پذيرد خودت را پيدا مي کني ... و من تو را. از جفت هاي جوان مي گويي که سبکبال و سهل انگار به تماشاي سد رفته بودند ... و وانهادگي در تو مي غرد. بايد ثابت کرد. مي دانم. آخرين بازمانده ي آن هيئت عاشقان حسين (ع) ... که تو از همه بالاتر از همه بلندتر مي پري. من حتي دست دراز نمي کنم که پرده را از مقابلت کنار بزنم. تلخکامي مجالم نمي دهد.

با تو حرف مي زنم. خواب آلودم و گيج و نمي دانم چه بگويم .... تنها چيزي که حس مي کنم تلخکامي توست ... با خودم مي انديشم: مرا چه به اين مرد؟ مردي که من در بيست سالگي اش دوستش دارم ... مردي که بيست سالگي ام را دوست ندارد. شانه بالا مي اندازم و مي خندم. ديگر حتي به زبان هم نمي اورم که: تلخکام نباش ... که دوستت دارم ... فکر مي کنم که فاصله هميشه بود ... در تک تک پاره هاي اين تصوير که مرا و تو را مي سازد ... تصويري که من مي خواهم که آن را دوست بگيرم. بعد از اين همه سال.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******