روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Sunday, November 21, 2004



هيچوقت فکر کرده اي که «دوستت دارم» چه معنايي دارد؟ ... ما خيلي کم ... در گوشه و کنار لحظه اي ساکن به هم مي گفتيم: "دوستت دارم" ... و لحظه درنگ مي کرد. هه! من عين يک ماهي که اکسيژن را از دل سنگين لايه هاي شناور و ناپيداي آب پيرامونش مک مي زند - همان ماهي که حالا ديگر بيرون از وزن آب مرده است - لحظه را به درون مي کشيدم و مکت مي کردم. سعي مي کردم برسم به ته آن ... به ته اين کلام که تکرار کردنش از بارش نمي کاست ... از هيچ باري نمي کاست.

مي گويم که دلم برايت تنگ شده است. مي گويم: « من به تو باور نکردم» ... و مي خندم:‌« حالا خودم مانده ام با حسي عاشقانه که در دو چهره تجلي مي کند ... در آينه هاي رنگ به رنگ و در لحظه هاي تو به تو ... و حضور هيچيک از بار ديگري نمي کاهد.» ... تو مي تواني خاموش بماني و همه ي سنگيني ات را با مکثهاي بين هر دو نفس روي لحظه بگذاري ... روي اين لحظه که بين من و تو بال بال مي زند و مي دانم که تا چشم بر هم بزنم خواهد مرد. مي گويم: « مي بيني ... من از تو نپذيرفتم که مرا و دنيايت را کنار هم بگذاري و راه ببري ... و حالا چيزي آمده است و همه ي آنچه را که من نتوانستم به تو تفويض کنم از آن خود کرده است.» ... مي گويم و تا مغز استخوانهايم تلخ مي شود.

تو حرف مي زني و از دلتنگي ات و از طنين تهي صدايت - تهي بودنت از هر آنچه که سالهاي سال راهت مي بُرد و از من دورت مي کرد - دلتنگ تر مي شوم. تو مي تواني با حسي از بيهودگي بگويي که از آنچه شنيده اي دلشکسته اي. نه ... دل شکسته نه ... صدايت گرفته است و نمي فهمم چي مي گويي. انگار مي گويي:«گردنم شکست». من فکر مي کنم که شايد درست نمي شنوم ... گردن نمي گويند ... مي گويند کمر ... کمرم شکست مثلا ... و طرح گردنت را به خاطر مي اورم ... آن گردن ستبر و تيره رنگ که زير رد بوسه هاي من به سرخي مي گراييد ... و هاه! ... مي خندم. گفته اي: «گردنت را بايد شکست!» ... و شوخ طبعي کم جان صدايت را هياهوي ماشينها با خود مي برند.

اين همان چيزي است که خودت خواستي. مي گويم:«ما از هم گذشتيم». و صدا در گلويم مي شکند: «مي بيني ... بايد پذيرفت. سهم مان همين است. در اين زندگي» ... و بغض راه گلويم را بندد. تو اما از زماني مي گويي که مي داني که راه ما باز به هم خواهد رسيد. من خاموش مي نشينم و فکر مي کنم که ديگر تمام شده است. بايد پذيرفت. مي گويم که نمي خواهم چيزي را عوض کنم. که نمي توانم چيزي را عوض کنم. «من تنها بايد مي پذيرفتم ... و پذيرفتم». اما چيزهايي هست که نه مي توانم و نه مي خواهم که انکارشان کنم ... مثل دلتنگي براي طنين صدايت ... و يا حقيقت ساده ي دوست داشتنت. تو مکث مي کني ... و از حرفهاي نگفته مي گويي ... مي گويي« ليلا. برايم دعا کن». و من به جهان هايي فکر مي کنم که به هم برخورد مي کنند و هزار پاره مي شوند ... بي آنکه از بارشان اندکي کاسته شود ... و تکه پاره هايشان ساليان سال بر تنه ي لحظه کوبيده مي شود ... و به درد که در اين تن مي پيچد. فکر مي کنم: « عجب مصيبتي ». تو مي خندي. با آن طنين تلخ و تهي.

لحظه باز مرده است و من اينجا نشسته ام و فکر مي کنم که اين کلام مکرر، «دوستت دارم»، واقعا چه معنايي دارد ... «چه هست انچه مي خواهم؟» و لحظه همچنان خاموش مي ماند و در را بر روي من باز نمي کند ... خودش را بر روي من نمي گشايد ... همچنان که تو.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******