روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Thursday, May 12, 2005

از يک چيزهايي بايد فاصله گرفت تا به تمامي ديدشان.
از يک چيزهايي بايد فاصله گرفت تا بهتر فهميدشان ... تا ابتدايشان - آنجا را که از ان سرچشمه مي گيرند- و انتهايشان - آنچه را که به آن منتهي مي شوند - دريافت.
يک چيزهايي را بايد ...

شش سال و سه ماه و ۱۴ روز زندگي در هجرت. شش سال و سه ماه و ۱۴ روز اضطراب ... شش سال و سه ماه و ۱۴ روز تقلا. خطا ... چقدر خطا. من مرتب خطا کردم. و براي اصلاح يکي ديگري را مرتکب شدم. متعجب شدم و از متعجب شدنم باز متعجب شدم. و سرخوردم و از سرخوردگي ام سرخورده شدم ... و زنجيره ي باور و سرخوردگي حلقه به حلقه بافته شد و من از آن پايين رفتم و پايين رفتم ... و آن زمين سخت را که مي شود براي يک لحظه بي هراس روي آن ايستاد نيافتم و انتظار دَرَم به درد نشست ... و به هراسي عميق تر. از زنِ آينه مي پرسم: «آخر دانستي؟». نمي داند.

در آينه زن دستهايت را که مثل پيچکي دورش پيچيده اند از خودش باز مي کند. مي چرخد و به تو پشت مي کند. تو از پشت در آغوشش مي گيري. و هيجانِ خواستنت در تن زن راه پيدا مي کند و به تب مي نشيند. تصوير زن در آغوشت براي چند لحظه ي کوتاه قرار مي گيرد ... در تاب تيره و روشن تن هاي برهنه با طرح برجسته ي ماهيچه ها ... و حرارت بوسه اي بر بناگوش که بر پوست به سرخي مي نشيند. هه! گاهي فکر مي کنم من خطاي تو هستم يا تو خطاي من. گاهي فکر مي کنم که آدم بدجوري تنها مي ماند. آدم چنگ مي زند تا نيفتد ... تا متصل بماند. به چي؟ ... معلوم نيست. به حس تعلق. آدم پشت مي کند به حس وانهادگي ... و تنهايي مانند چروکهاي ظريف، با حسي محو و تدريجي روي پوست شکل مي گيرد. من روي چروک کوچک گوشه ي لب دست مي کشم و با خودم فکر ميکنم: «ديروز آيا اينجا بود؟». من به طرح چهره ي زن که در آينه تغيير شکل مي دهد با آن خطها که عميق و عميق تر مي شوند نگاه مي کنم و حسي از پذيرفتن و حسي از سرکشي درم به درد مي نشيند.

تو از درد مي گويي. و از جدايي. و من از ميان آن همه رشته که تو را به انچه که هستي ... به آنچه که مي خواهي باشي پيوند مي دهند به تارهاي نازک وانهادگي ات نگاه مي کنم و فکر مي کنم شايد همين است ... Yang & Ying هميشگي تنهايي و حضور .... وانهادگي و تعلق ... هراس و عشق. و اين حس مداوم فرو افتادن در عين پيوستگي. حالا من در ميان حواس متضاد پذيرش و سرکشي که در تو و در من به تناوب و توالي مي وزند به دنبال تقويمي مي گردم که تاريخ را به من نشان دهد ... جوانه هاي سرشاخه هاي درختان بزرگ مي شوند و به من مي گويند که تولدت نزديک است ... روزي از همه ي روزهاي سال که تکرار مي شود و تکرار مي شود اما رنگ حضور تو را دارد. من ميوه ي کوچکي از درخت کاج را در دستهايم مي فشارم و به دستهايت فکر مي کنم ... و به زن که دستت را مي گيرد و ميوه را در آن مي گذارد. دستهايي تيره رنگ با ناخنهايي که در زمينه ي سوخته ي دستها به بنفش مي زنند.








    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******