روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Tuesday, June 21, 2005

مدتهاست که هيچ چيزی در جهان خارج توجهم را جلب نمی کند اما باز هم در ميان درختان بلند سبزرنگ پوشيده از برگ و قارچهای سرخابی ريز و دوست داشتنی که زير پايمان ريخته اند ... و در بهت دل انگيز صدای سوت مانند پرنده ای که می خواند فکر می کنم: «می روند به دور دوم. شايد در اين فرصت ذهنيت ها هم تغيير کرد.» ... (و خوشبينانه به رفسنجانی و معين فکر می کنم). آخر هفته است و با دوستانم رفته ايم کمپينگ.

در راه بازگشت در آينه ی ماشين به «دشمن در خانه» نگاه می کنم: «آخرين خبر را خواندی؟ حکايت از اين بود که احمدی نژاد و قاليباف ممکن است از معين بيشتر رای بياورند.» می گويد که نخوانده است و با همه ی تاکيدش بر تحريم انتخابات و ايمانش به «شکست اصلاحات» با نوعی ناباوری می گويد:« نه ليلا. اين خبر را تو از کجا خواندی؟» می گويم که در عصر روز جمعه (که می شود نيمه شب در ايران) و در ميان گزارشهای مختلف در «اخبار گويا».

از جنگل به شهر می رسيم. آمار را می دانم و چيزی بين خشم و نااميدی انگار خونم را مسموم می کند. عصبانی هستم. يادت هست وقتی من عصبانی می شدم همه هراسان می شدند؟هه! بعد از طوفان عصبانيت من می ماندم و انرژی که درم واپس نشسته بود ... و بی حسی ... و ياس.

می گويم: آمار را بخوان از ۲۶.۵ ميليون رای بيش از بيست ميليون رای به جناح است داده شده است ( برای من کسی که به کروبی روحانيونی رای می دهد که منتهی اليه چپ حکومت است - و لابد می شود منتهی اليه راست اصلاح طلبان - و ان کس که به احمدی نژادِ روحانيتی رای می دهد که منتهی اليه راست آن است، هر دو راست محسوب می شوند) و می پرسم: «شما را به خدا اينقدر وقتتان را به دفاع از خودتان در تحريم انتخابات و يا شرکت در ان تلف نکنيد» .... آمار را بخوانيد و يک تحليل بدهيد: "کجای اين آمار به شما نشان می دهد که ملت ايران آمادگی يک انقلاب را دارد؟ کجای اين آمار به شما نشان می دهد که يک اصلاحات تدريجی و عميق برای رشد آگاهی ملت لازم نيست ؟" کی چپهای* ايران که از زمان مصدق تا به حال فقط به آرمانهای خودشان و نه به حقيقت اين مردم نگاه کرده اند می خواهند چشمشان را باز کنند و ببينند که برای چه کسانی نسخه می پيچند:
- در فروردين ۵۸ تقريبا صد در صد ملت به جمهوری اسلامی آری گفت ...
-در سال ۶۸ نمی دانم چندین نفر به تشييع جنازه ی خمينی رفتند ...
-در سال ۸۴ هنوز بيست ميليون از همان مردم - در عين تحريم انتخابات توسط مهمترين چهره های سياسی مذهبی و غير مذهبی کشور - به جناح راست رای می دهند.
هه! آيا ما هيچوقت حقايق را وقتی که ما را تاييد نمی کنند در نظر می گيريم ... آيا به خاطرشان می سپریم؟ از خودم سوال می کنم: "اگر انتخابات آزاد هم می بود، اگر در کنار معين چهره های شاخص انقلابيون خارج از کشور - تمام طيف چپ: از چپ ِ چپ گرفته تا چپِ راست- و ابراهيم يزدی و وليعهد معزول و سحابی هم کانديد بودند، باز چه کسی به دور دوم می رفت؟ هاشمی و پهلوی؟"

می گويم: «شما که بر اساس آنچه بخش دولتی جريان اصلاح طلبی انجام داد، به اصلاحات پشت کرديد و شکستش را پيشاپيش پذيرفتيد و اعلام کرديد ... حالا خشنود هستید؟ به نتيجه ای که می خواستيد رسيديد؟ نظارت استصوابی را در سيستمی که طلب کرديد راحتتر محو می کنيد ... حالا لابد حتی رفراندوم را هم با قاطعيت بيشتری می شود طلب کرد ... نه؟ » خسته و عصبانی ام و در نظرم همه ی اينها به يک جوک می ماند که حتی خنده دار هم نيست. رفیق! در این سن من دیگر اینرا می دانم که در بازی سیاست، ‌ از صداقت تا حماقت - تا رودست خوردن و به بازی گرفته شدن- فاصله چقدر کم ست.

متاسفم. من در دور دوم رای نمی دهم. هيچ بازی انتخاباتی و هيچ شرايطی نمی تواند مرا وادار کند که اسم رفسنجانی را بر برگه بنويسم و در صندوق بياندازم- هرچند که بر اساس آنچه از سياست آموخته ام فکر می کنم که رای دادن به رفسنجانی در اين برهه مزايايی دارد - اما اين رای ندادن بر اساس شعارهای چپها و چپ ترها و سلطنت طلبان و جمهوری خواهان نيست ... به اين دليلی است که باور دارم اگر ملت «احمدی نژاد» يا «رفسنجاني» را شايسته ی زمامداری خود می داند من که هستم که بخواهم جلويش بايستم. من که هستم که فکر می کنم که درد مردم را و درمانش را می دانم، بگذار احمدی نژاد هم هشت سال حکومت کند. زمان لازم است تا ملتی به حقوق خود آگاه شود و آنرا به درستی طلب کند.

حالا اما برای آنها که در داخل کشور آزار و شکنجه ی يک عمر را برای رهايی ملت بر خود پذيرفته اند، برای سحابی و دوستان مبارزش نگران می شوم ... زندان اوين در دهه ی ۶۰ چنان جای مخوفی بود که هيچيک از اين دانشجويان جوان امروزی تصوری از ان ندارند. اگر داشتند، در "عدم انتخاب معين" که با هر منظقی منجر می شد به "انتخاب رفسنجانی" ترديد می کردند.

*****

پانویس:

* من در استفاده از کلمه ی چپ تعريف نوين آن را در نظر دارم. از نظر من "چپ" به مهفوم کلاسيک آن، يعنی کمونيسم، در يک حالت ايده آلي از نقطه نظر اقتدار سیاسی جز به عنوان یک اقلیت در یک مجلس قانونگذاری ... در خاور ميانه اساسا جايی ندارد.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******