ديشب نیمه های شب به سرم زد که: اگر هنوز در ذهن مردم اين فکر جايی دارد که امثال احمدی نژاد - حتی با در نظر گرفتن جريانی که از او پشتيبانی می کند- می توانند کاری برای کشور انجام دهند، پس بايد فرصت آنرا داشته باشند تا به چشم خود ببينند. انگار به لزوم جدايی دين از حکومت ... و رعايت اصول دمکراتيک در ساختار يک حکومت - در جهان سوم- بايد با تجربه رسيد ... و با هزينه ی زياد.
اگر بخواهم از ان خوشبينی های غير معمولم نشان دهم می توانم فکر کنم: «رفسنجانی امتحانش را داده است ... بگذار احمدی نژاد هم بدهد (لابد نداده است) ... گامی به جلوست این ... اين گذار هم در تاريخ لازم است»
.. اما بر اساس آنچه می بينم حس می کنم که بعد از اين دو گزينه، حتی اگر کشور دستخوش تحولات بنيادی شود، در یک انتخاب آزاد، آنچه توجه ملت را به خودش جلب خواهد کرد، اگر نه سلطنت طلبی که مشروطه خواهی است ... تا وليعهد زنده است....
می دانم ... سالها باید صبر کرد.
ای واژهی ِ خجستهی ِ آزادی!
با اينهمه خطا
با اينهمه شكست كه ماراست
آيا به عمر من تو تولد خواهی يافت؟