روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Thursday, June 30, 2005

گاهی فکر می کنم کی به آخر می رسد. فکر می کنم: «اصلا به آخر می رسد؟» ما در گوشی تلفن به آرامی می خنديم. تو می گويی: «آّه! ليلا اينها خيلی خطی برخورد می کنند.» فکر می کنم:«خوبی؟ ... کجايی؟» می گويی:«اگر رفسنجانی آمده بود خيلی چیزها در کشور روبه بهبود می رفت.» فکر می کنم که در اين لحظه چه لباسی بر تن داری؟ ... چاقتر شده ای؟ ... و به موهای پرپشت مجعدت فکر می کنم که لابد سفيدتر شده اند. می گويم که اولين بحثمان درست راجع به همين موضوع بود. راجع به بچه های انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت. و اتاق بزرگ نامرتب را با رديف ميزهای فلزی بی قواره به ياد می آورم و تو را که در منتهی اليه آن در کنج ديوار نشسته بودی .... و چشمانت را، که می درخشيدند.

می گويم: «اين بچه ها با شش ماه جبهه رفتن تحت عنوان طرح شش ماهه همه چيز را به نفع خودشان تمام کردند. فوق ليسانس ها و دکتراهاشان را گرفتند ... ترم تابستان و زمستان امتحان دادند ... هر واحدی که می افتادند حذف می شد ... هر ترمی که مشروط می شدند حذف می شد ... حالا از دانشگاه بيرون نمی روند ... هر کدامشان پشت ميزی می نشيند» می گويم و با ديدن گوشه ی بينی ات که با سمت بالا چين می خورد و به طور محوی می پرد برای يک لحظه ترس برم می دارد. يک لحظه فقط. فکر می کنم:« خوب فوقش بيرونم می کنند ديگر. بهتر. می روم پی زندگی خودم.» چهره ی تيره گونت با آن محاسن سياه پرپشت، تيره تر می شود و نگاه سنگينت انگار ديواری می شود بينمان اما صدايت نرم و دوستانه است. يادم نمی آيد چه جوابی دادی ...اما يادم هست که من فکر کردم:«عجب بچه مذهبی خوشفکری!»

عجيب است ... نه تو از من می پرسی و نه من از تو که خانواده چطورند و اين چه می کند و آن چه می کند. فکر می کنم که آيا زمانی خواهد رسيد-حتی برای يک روز- که با هم بنشينيم و بی اين فاصله که بين ماست حرف بزنيم ... اين فاصله که خواست ماست. ما نه ... تو. می گويم:‌ «چقدر دورم. چقدر از همه چيز دورم.» و لحنم اندوهگين می شود:«اين يک زندگی که به هجران گذشت. هجران از همه ی آنچه دوست می دارم. » تو چيزی می گويی که درست نمی شنوم اما لحنت به من ميرساند که:«آنجا که هستی باش جانم. باش. آرام باش.» می گويم:‌«بی خواب شده ام باز ... بی خواب و بی خوراک.» با کمَکی تحير ميگويی که انتظار بيداری مرا در اين ساعت نداشته ای. می گويی اما نمی پرسی که آيا تنها هستم ... يا چرا تنها هستم.

تنها هستم. تنها هستی. تنهاييمان شايد يکی نيست ... از نظر کيفی يا کمی. مثل حس مرگ در مردگانی که هر يک به درد خود و در جای خود مرده اند اما در يک اصل همسانند: "مرگ". فکر می کنم: «همين نیست که که به فاصله انجاميد؟» و آن حس که در من عميقا به درد نشسته بود -آن حس که ديگر خفته است- برای يک لحظه به سختی می تپد. راست است ... همين است شايد که از هم دورمان می کند ... مثل کهکشان هایی که از تپش آنی يک هسته ی واحد تولد يافتند و بزرگ شدند و خودشان را در سراسر هستی گستردند ... و دور شدند.
تنها هستیم. قطعيتش را عين قطعيت مرگ حس می کنم. به هسته ی کوچک سنگين فکر می کنم که زير بار بی نهايت خود از هم گسسته است. فکر می کنم:«همين نيست که جهان را بوجود آورد؟» ... اين جهان را ... که جهانِ فاصله هاست.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******