روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Monday, July 18, 2005

از يادها و خاطرات کودکي و رازهايش مي گوييم. حس دوباره ي لحظه ها با نگاه کودکي حس عجيبي است. مرد مي خندد. خنده اي ساده و کودکانه که چهره اش را يکباره و به طور شگفت آوري جوان مي کند. من روي چمن پارک به پهلو مي چرخم و رويش خم مي شوم و راست در چشمان هفده سالگي اش نگاه مي کنم . بوسه اي بر خنده ي محوي که در گوشه ي لبان نشسته است مي زنم ... بر گذر يادهاي دبيرستان پسرانه ... بر شرارت پسر بچه هاي تازه بالغ ... و آن کشش تند و نامعلوم به موجوديت دخترکي ناشناس. تجربه ي نه چندان معمول سخن گفتن از حواس يک پسر تازه بالغ ، بي داوري، بي توجه به ديوارهاي بلند بايدها و نبايدها که نگاه کردن بهشان حسي از گناه به ما تلقين مي کنند و بيزاري از خود ... حس آلودگي. مي گويم که در نوجواني از برادرم دور شدم چرا که متعصبانه از درک خصوصيات پسرانه ي او و دوستانش عاجز بودم ... از اصرارش بر اينکه هستي ام را با افکار پسرانه و غيرتي اش با آن ريشه ي عميق جنسي به ابتذال بکشاند. حالا اما انگار در سلسله ي گذر سالها با جنسيت طردشده مان - و دامنه ي فرمانروايي هورمون ها!- آشتي مي کنم.

خاطرات کودکي اگر رنگ گناه و خطاکاري را از رويشان برداري و به صراحت بگوييشان مي توانند به طور غريبي دلنشين باشند. ما با بچه هاي ديگر در پشت در يک حمام يا دستشويي مي ايستيم به ديدن ممنوعه ها ... يا پشت پنجره اي ساکت مي ايستيم به ديدن دارا و ندار - که پدرم ديدنش را برايمان ممنوع کرده بود - و ديوانگي هاي "تام" نفسمان را مي برد .. گاهي همه با هم در يک اتاق بسته بازي مي کنيم. مي گويم: «مامان تا مدتها عصباني بود.» مي خندد: «مگر چه مي کرديد؟» يادم نيست. بامزه است ... شايد آنقدر در طول سالها با آنها جنگيده ام که آگاهانه به فراموش سپرده امشان. فکر مي کنم چطور مي شود با همه ي يادهاي کودکي آشتي کرد؟... با حس شيرين خلافکاري ساده دلانه ... و فرار کردن از زير نگاه بزرگترها.

من يادي از دوران بلوغ ندارم. نه هيجاني ... نه التهابي... شايد به جز شور تغيير فرمول هاي دنيا. تب و تاب انقلاب آمد و رفت اما نشانش باقي ماند. پرشي از زمين بسکتبال به "رولان و زولا و چخوف" ... و از "دن آرام" و "آناکارنينا" به شيرپلا ... تلاش يک ذهن کودکانه در درک "ديالکتيک هگل" و "کاپيتال مارکس". مي خندم:‌ «هيچ چيز هم از هيچ چيزش يادم نيست.». مرد اما گام به گام بلوغ پسرکي باهوش و خجالتي را زندگي کرده است. اولين عشق کودکي در سيزده سالگي ... و اولين شکست در ۲۲ سالگي. پسرکي که سرش را در کتابهاي رياضيات و فيزيک فرو مي برد تا از گذر يادهاي گناه آلود دوري کند. گاه تن مي دهد و گاه واپس مي کشد. تجربه هايي مشابه و متفاوت. اولين برخوردمان را به ياد مي آورم. من در استراحت يک روز دوچرخه سواري، آب جوش را از فلاسک چاي بر روي يخ ها مي ريزم. دادش در مي آيد: «نکنيد خانم! اين مولکولها الان دارند فرياد ميزنند. چه کرده اند که اول منجمدشان مي کنيد و بعد مي سوزانيدشان؟ آنتروپي جهان را بالا مي بريد».

به پشت مي چرخم و به درخت نگاه مي کنم که در سايه اش خوابيده ايم: «دوستت دارم» ... مرد را ... که به حس گنگ و پريشان و گناه آلود نوجواني آغشته است. حس مي کنم که ما راهمان را -در جهاتي مختلف- رفته ايم و در يک حد بينابيني به هم رسيده ايم ... در زير اين درخت ... در اين لحظه از زمان. و ما از کنار هم خواهيم گذشت و راه خودمان را ادامه خواهيم داد. اما پيش از آن ... مي خواهم که همين چند لحظه را دوست بگيرم.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******