روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Monday, July 25, 2005

راهي وجود ندارد. زن - با آن سر تراشيده و نگاه مصمم و پُر- مي گويد:‌ «از همه چيز بگذر». فکر مي کنم: «چطور به اينجا رسيدم؟» فکر مي کنم که من هم موهايم را از ته بتراشم و يک رداي بلند ساده بپوشم و به خودم بگويم که من مي تواند با من به صلح برسد. مي تواند ... مي دانم. اما دانستنش يکي است و زندگي کردنش يکي ديگر. مثل قصه ي کرگدني که به حس سبک و معلق يک پروانه رسيده باشد. و کرگدن نمي تواند بپرد و عمر درازش از چندين بهار به چندين زمستان مي رسد و تکرار مي شود. و سنگين تر مي شود و سنگين تر. و انگار از با از بالهاي ظريف پروانه اي آويزان مي شود که نيست. پروانه مي شود اما سنگين و دست و پا بسته. ناتوان. و پروانه شدن مي شود عذاب زندگي اش. در آينه به صورتش نگاه مي کنم. به چشمهاي گود افتاده و بدخواب کرگدن.

به سرت که روي سينه ام فروافتاده است نگاه مي کنم. فکر مي کنم: «چرا گريه مي کني؟» اشکهايم را پاک مي کنم و سرت را با گيره ي محکم موهايت مي گيرم و بلند مي کنم و در چشمهايت نگاه مي کنم. قلبت سريع تر مي زند و تنت داغ مي شود. نمي دانم چرا ... از حس تقصير يا از سر ناتواني. فکر مي کنم:«مگر چيزي جز اين مي خواهي؟». نمي دانم. اما ميخواهم که آرامت کنم. به زن مي گويم: «چرا حرفي نمي زني؟» حرفي ندارد. به تو مي گويم که جز اين نمي تواند باشد ... و هيچ حالتي را نمي شود تعريف کرد بي اين حس عميق درد و سرگشتگي. من آنچه را مي گويم که تو مي خواهي بشنوي و تو نفسي به آسودگي مي کشي. همه چيز مي تواند چقدر ساده باشد. نه؟

خنده دار است اما من با چنان شدتي به چيزهايي فکر مي کنم که زن مي خواهد -يا فکر مي کند که مي خواهد- و چيزهايي که نمي خواهد - يا لااقل مي گويد که نمي خواهد- که دردم مي آيد. انگار يک ساعت مانده است تا مرگ. يک روز ... يک لحظه ... يا يکصد سال. به زن مي گويم که فرار نکند. که از يک چيز به چيز ديگر چنگ نياندازد. فکر مي کنم: «کجاست آن که سوداي زيستن بي واسطه را داشت؟» زن حالا بين عشق هزار بچه و هزار ناکجاي ناديده سرگردان است. يک بچه که تو نمي تواني بياوري اش. و شهري که دوستش مي دارم.

خانه ات را به ياد مي آورم. با ديوارهايش که پوشيده اند از عکس. عکسي از کودکي ات ... و يکي از نوجواني ... و چند تايي از جواني. عکسهايي بر روي تابلويي در راهرو ... بر روي لبه ي پيانوي قديمي ... و قفسه ي کتابها. و تو هر جا که مي گردي تصوير خودت را مي بيني ... با آن لبخند گنگ. و تو آلبوم هاي کوچک متعددت را که پرند از عکسهاي تو و همه ي آنچه به تو متعلقند و همه ي آنچه که دوست مي داري، جا به جا روي عسلي ها و ميزها و طاقچه ها مي گذاري. خودت را پذيرفته اي پروانه ي من ... نه؟ من به پشتي مبل تکيه مي زنم. نگاهشان مي کنم و فکر مي کنم: «اينجا چه مي کني؟»

اينجا اما با همه ي وزنت و با چشمان بسته بي صدا روي من افتاده اي. بي کوچکترين حرکتي. انگار مي خواهي به خودت ثابت کني که هستي. و هستي. من از فراز موهاي تيره رنگت به ديوار خالي روبرو نگاه مي کنم. خالي. خالي. و چيزي عين نيشتر در زخمهاي درونم مي خلد. چيزي مثل فاصله. با اين همه يکجايي ته دلم مي دانم که چيزي هست که من از آن سخت هراسانم. چيزي بيش از اين فاصله، که انکارش مي کني. چشمانم را مي بندم و از شدت هراس به لرزه مي افتم. مي دانم و از نگاه کردن به زن گريزانم. از نگاه خالي کرگدن.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******