Friday, September 30, 2005
فصل ديگر دفتر شعر: شکفتن در مهاحمد شاملوبيآنکه ديده بيند، در باغ احساس ميتوان کرد در طرح ِ پيچپيچ ِ مخالفسرای باد ياءس ِ موقرانهی برگي که بيشتاب بر خاک مينشيند.
□
بر شيشههای پنجره آشوب ِ شبنم است. ره بر نگاه نيست تا با درون درآيي و در خويش بنگری.
با آفتاب و آتش ديگر گرمي و نور نيست، تا هيمهخاک ِ سرد بکاوی در رويای اخگری. □
اين فصل ِ ديگریست که سرمايش از درون درک ِ صريح ِ زيبايي را پيچيده ميکند. يادش به خير پاييز با آن توفان ِ رنگ و رنگ که برپا در ديده ميکند!
□
هم برقرار ِ منقل ِ اَرزيز ِ آفتاب، خاموش نيست کوره چو دیسال: خاموش خودمنام!
مطلب از اين قرار است: چيزی فسرده است و نميسوزد امسال در سينه در تنام!
|