روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Monday, December 19, 2005

فردا غروب راه مي افتم.

صبح ادريس زنگ زد و پرسيد که از تهران چه مي خواهم؟ کتاب؟ خوراکي؟ صدايش پرانرژي و شاد بود و زنگ رخوتي را که باز بر تنم نشسته است پاک کرد. به او نگفتم که تمام اين چند روز فکر مي کردم: «چه فرقي مي کند؟» مي رويم و همه مان را پشت سر جا مي گذاريم. مي مانيم و هيچ چيز پذيرايمان نيست. چقدر تقلا.

هيچ فکر کرده اي ما چقدر تلاش مي کنيم تا مقبول واقع شويم؟ تا آدمهايي پيدا کنيم که دوستشان بداريم و ادمهايي پيدا کنيم که دوستمان بدارند و ما در ميان جمع مي نشينيم و فکر مي کنيم: «اينجا جاي من است. خودم پيدا کردمش. خودم ساختمش.» و ما دودستي به هر آنچه که موجوديتمان را تضمين مي کند مي چسبيم. هيچ فکر کرده اي که من اين سفر را -سفر به اروپا را که فکر مي کردم لازم است- شايد تنها براي اين برنامه ريزي کردم که چيزي را به خودم ثابت کنم که مي دانمش ... اما نمي خواهمش.

صبح اما صداي شاد و مهربان ادريس چيزي را به يادم آورد که از يادش برده ام. هيجان ديدار يک دوست را. گرماي يک صدا را که مي گويد: «مي بينمت». براي من که در شهر قرارها و موعدها زندگي مي کنم. شهر برنامه هاي گروهي ...شهر قرارهاي سينما و اسکي و جلسه هاي بحث و گفتگو. شهر تنهايي. به ادريس مي گويم: «لباس گرم بپوش. مي خواهيم برويم خيابان گردي و کافه گردي و ولگردي».

من سرحال نيستم و تورنتو سرد و معمولا (نه امروز) خاکستري است و بر حواسم تاثير مي گذارد ... اما بي ربط نيست اگر بگويم که من همه ي آن حس شاد و بچگانه و خندانم را از ياد برده ام. آن حس که هر روز مرا از يکسر شهر به سر ديگر مي کشاند براي ديدار يک دوست. حس خنده هايمان در خور ... دعواهايمان در قلعه ي حسن صباح ... و ديدن يک تئاتر در تئاتر شهر. من اينجا تنها يکبار به ديدن تئاتري رفتم و با خودم فکر کردم چطور مي شود دنيايي را که دوستش دارم پشت سر بگذارم و از نو شروع کنم به دوست داشتن اين دنياي ناآشنا. فکر مي کردم عجب قدري دارد دوست داشتن. فکر مي کردم کاش مي شد مرد.حالا من نه به تئاتر مي روم و نه به هيچ جلسه ي سخنراني يا گردهمايي اي از هر دست ... من اخبار را نمي خوانم و تحليل ها را و کتاب نمي خوانم. من بي حس مي نشينم به انتظار زمان که بگذرد. هيچ فکر کرده اي که من در قلعه ي خودم در حال پوسيدنم ... به دور از جهاني که دوستش مي داشتم.

من فردا به سفر مي روم و به هر شهري که رسيدم به تو زنگ خواهم زد. من کد چندين رقمي اي که مرا به تو مي رساند روي دستگاهي -به نام تلفن- فشار مي دهم و تو را پيدا مي کنم و با دهاني که مزه اش يکباره به تلخي مي نشيند فکر مي کنم به اثري که صدايت روي سيستم اعصابم دارد ... يا روي غدد آدرنالينم. شايد مي خواهم حس وامانده ي سانتيمانتاليستي ام را قلقلک دهم. شايد مي خواهم مطمئن شوم که تو هستي ... يکجايي ... يکروزي ... حتي اگر نه با من. هذيان مي گويم ... نه؟

من فردا بعد از سالها به ياد مي آورم که مي شود رفت.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******