روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Tuesday, January 16, 2007

امروز صبح تلویزیون را روشن کردم و فیدل کاسترو را دیدم ... بیمار و پیر. گزارشگر به سادگی گفت که مراقبتهای پزشکی فایده ای ندارند و چیزی به مرگ «فیدل» نمانده است.

حتی همین الان هم که اینرا می نویسم نمی توانم اندوهم را سرکوب کنم.
برایم با مرگ فیدل انگار آخرین یادگار کمونیسم می میرد ... همه ی آن موج قهرمانی که در قرن بیستم قلب هزاران دختر و پسر جوان را تسخیر کرد و امیدوارشان کرد که می توانند دنیای بهتری را آرزو کنند و برای آن بجنگند. همه ی آن حس گرم و دوست داشتنی که در نوجوانی تنهایی مان را در میان همه ی آنچه در اطرافمان می رفت و مورد قبولمان نبود معنی کرد. آنچه امیدوارمان کرد به تلاش برای فردایی بهتر. به برابری. به آزادی.

ما در گوشه ی غارهایمان نشستیم و «چگونه فولاد آبدیده شد» و «زمین نو آباد» و «بر می گردیم گل نسرین بچینیم» را خواندیم و باور کردیم. باور کردیم که ویتنام و کوبا حقیقت دارند ... که می شود با «کاپیتالیزم جهانخوار» در افتاد و از پا در انداختش و گرسنگان جهان را سیر کرد و برهنگان جهان را پوشاند.
فکر می کردیم معنای گزینه ی شبه آنارشیستی «اِل چه» را و در تقابل با آن، گزینه ی «کاسترو»ی مرکزیت گرا را در می یابیم ... تلاش کردیم تا دریابیم که تقابل مایاکوفسکی و تروتسکی و خروشچوف و آنتونیو گرامشی با کمونیسم حکومتی -که قاتل جان مارکسیسم/لنینیسم شد- از کجا می آمد. با آن کمبود مراجع ... در کشوری که روشنفکرانش یا «توده ای» بودند و یا «ضد توده ای» ... که دو کتاب «۵۳ نفر» توسط دو تن از همان ۵۳ نفر در آن نوشته می شد و هر یک تعبیری کاملاٌ متناقض با دیگری از وقایع داشت ... در کشوری که ادبیات کمونیستی اش را یا بخش فارسی فرهنگستان شوروی ترجمه و منتشر می کرد یا انتشارات منحصر به فرد گوتنبرگ و یا کمونیست های تواب از حزب توده که وازده های دوست داشتنی ای میشدند مثل جلال آل احمد و حج می رفتند و «خسی در میقات» می نوشتند ... روشنفکرانی که نمی شد -لااقل در بیست سالگی نمی شد- بهشان نزدیک شد ... بوی وازدگی می دادند و مرگ زود رس.

امروز ساعتها برای مرگ رفیق کاسترو گریستم هر چند که تمام کوبایی هایی که دیده ام از او منزجر بوده اند ... از شیوه ی زمامداری اش ... از کشوری که خوشبختی ایدئولوژیکی اش را به مردمش تحمیل کرده است ... مردمی که فکر می کنند سواحل فلوریدا و میامی بهشت گمشده شان هستند. بهشتی که مردم محروم امریکای جنوبی مستخدمین و رانندگان تاکسی و کارگران مزارع پر حاصلش هستند بی آنکه از کوچکترین حقوق انسانی برخوردار باشند. بهشت سرمایه داری.

هه! تا به حال تابلوهای تبلیغاتی برزرگراه ها را نگاه کرده ای ... پوشیده اند از عکس خواننده ها و هنرپیشه ها و مادل های دختر و پسر و مارک های معروف لباس و کفش و عطر و شامپو و ... کجا نوشته بود که سرمایه داری کمونیسم را با ابزار مدیا به زانو در آورد ... من باور نمی کنم. کمونیسم از درون پوسید. کمونیستها آنجا که حکومت را به دست گرفتند دیکتاتورهایی ترسناک شدند ... در دیگر جاها هم هوادارانشان کشیشهایی متعصب و غیر قابل انعطاف شدند که به هیچ صراطی مستقیم نمی شدند ... راه به هر طرف پیچ خورد ... و آنها همیشه و در سر هر پیچی تنها به چپ پیچیدند. چپ چپ چپ ...
دوست داشتنی بودند هرچند. با آن رد عمیق درد و بیزاری روی چهره شان. سالها در زندانها شکنجه شدند ... سرکوب شدند ... و وفادار ماندند.
بقایایشان هم حالا یا در گروه های حمایت از محیط زیست فعالیت می کنند یا حمایت از حقوق زنان و کودکان ... سوسیال دمکرات شده اند ... یا از War Child حمایت می کنند ... هستند همچنان.

من در امریکای شمالی زندگی می کنم. در قلب سرمایه داری. تحت سلطه ی کورپوریشن ها. قلب تپنده ی چبهه ای که صد سال در سراسر دنیا با خطر سرخ جنگید. حالا قرن بیست و یکم آغاز شده است. ... حالا جنگ در جبهه ی مذهب و قومیت است.
جنگ های قومی/مذهبی این قرن چقدر به طول خواهد انجامید؟

نمی دانم. نمی توانم بدانم ... اما قلبم همچنان در هم فشرده است. خنده دار است نه؟ من همچنان کاسترو را دوست دارم.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******