روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Thursday, November 15, 2007

یادداشت اول: می گوید: »هیچ مرد ایرانی ای حتی نیم ساعت - تاکید می کند: نیم ساعت- هم با تو "زنده" نمی ماند .
باز تاکید می کند: "نمی گویم زندگی نمی کرد ... می گویم زنده نمی ماند."

یادداشت دوم: من باز هم بلیط (بلیت ... بلیة) رزرویدم. تا همه چیز جای خودشان را پیدا کنند و من بتوانم خودم را رها کنم زمان گذشته است و باز تبم کمی آرام گرفته است ... وقتی که تب می کنم می خواهم همان لحظه بیایم ... می خواهم همان لحظه ای بیایم که تب می کنم ... نمی شود.

یادداشت سوم: امروز برایت نامه ای نوشتم. این تقریبا اولین نامه ای است که بعد از نامه ی سیزدهم برایت می فرستم. ده نامه در یک ماه. ده سال و یک نامه.

یک تکه اش را اینجا می آورم ... خاصیت ارتباط داشتن با من اینست. چزهایی که تو به من می گویی - گفته ای- مال منند ... چیزهایی که من به تو گفته ام -می گویم- مال منند. تو هیچ چیز از خودت نداری. هیچ وقت فکر کرده ای چرا؟

فکر می کردم که اگر با هم بمانیم چه خواهد شد ... هیچ تصویری وجود نداشت. هیچ. یکجوری ترسناک بود. سیاه. من نمی توانستم یک روز، حتی یک روز زا تجسم کنم که ما با هم مانده بودیم. یک جا که بتوانیم با هم برویم -با آرامش- یک صفحه کتاب که با هم بخوانیم -بی دعوا- یک دوست راکه دوست بگیریم -بی مشاجره- ... یک آن خودمان باشیم- بی انکه دیگری تحقیرمان کند-
من همیشه در یکجور هراس به سر می بردم که: «نکند تن بدهیم و با هم بمانیم» و باز حتی یک لحظه نمی توانستم از تو دور بمانم. که ماندم.
یادداشت چهارم: دوستش دارم الاغچه را. هر چند که لجباز است و همه چیزش حول محور خودش می چرخد. هرچند به من بچه ای نمی دهد و همه اش دور و برم است و وقتی هم برایم باقی نمی گذارد که بروم یکی را پیدا کنم که بچه ای به من بدهد ... هرچند مرا زمینگیر این تورونتوی درندشت خالی کرده است -باید اینجا بیایی اینجا بمانی تا معنی خالی را بفهمی ... جتی اگر مثل من شروع کنی به دوست گرفتنش
دوستش دارم چون خوب است و ساده.

دیگر ظرفیت پیچیدگی را ندارم. باور ش ندارم. چیزها همان چیزی هستند که هستند ... آنچه که نمی توانند باشند و از آن درد می برند ... حالا برایم مثل جوکی است که دیگر خنده دار هم نیست.
اگر بیست ساگی اینطوری فکر می کردم اصلا عاشق نمی شدم.
اگر عاشق نمی شدم اینطوری فکر نمی کردم.

پانویس خباثت آمیز: «می شدم مثل حمیرا که فکر می کند آدمها درد می کشند چون خودشان می خواهند درد بکشند و برایش دردهای هامونی نشانه ی خودخواهی هستند. من هنوز گاهی یادش می افتم و می خواهم بزنم توی آن کله اش و چون نیست می زنم توی سر خودم.»

یادداشت پنجم: بیا و این یک یادداشت را تو بنویس. دلم لک زده برای دیدن خطت.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******