روزنگار یک مهاجر



سرخط
نامه بر




نت گردی
دلتنگی که می آید به این سادگی ها نمی رود پی کارش … نه با حرف، نا به شعر، نه با تو

مرا بکش پایین ... هر چه به نیامدن اصرار کردم ... و بیشتر و محکم تر بکشم پایین

قسم به پـ.ـروکـ.ـسی و آنچه می‌شکند
... و خواهید شکست، همچون فـیـ.ـلـ.ـترهایتان
(ســوره‌ی اولـ.ـتـ.ـرا، آیات 9 به بعد)


این همه روز دلم گرفته بود هیچ‌کدوم‌تون نپرسیدین چته؟ سه‌روزه صِدام گرفته هی می‌پرسین چرا؟







    Tuesday, October 9, 2007



هی رامین و همید الاغچه (برای تاریخچه ی این صفت چند تا شماره تلفن می دهم خدمتتان تا تحقیقات بفرمایید) منظور من هرگز از چپ، پیروان در موزه بایگانی شده ی رفیق چه ی گوارا نیست ... معتقدان منجمد مارکیسیم لنینسم (زنده باد گلوبال وارمینگ که جخ بیاید و یخ اینها را بشکند) هم نیست ... اصلا هیچ «رفیقی» و «نارفیقی» نیست ...

منطور منِ بینوا هر کسی است که زمانی به خانه تکانی این «میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک» امید داشته است ... به اتفاق محال عدالت اجتماعی ... به مفهوم خالص آزادی (و بعدش هم فهمیده که آزادای در مقیاس اجتماعی و علی الخصوص از دریچه های بسته ی ایدئولوژیکی مفهوم ندارد اما هنوز تن نداده است به این دمکراسی های تقلبی که جای همه ی مفاهیم را گرفته اند و هیچ مرهم نیستند بر هاری مهار ناکردنی سرمایه *... »... حالا یا راه افتاده است دنبال رهراوان راه خجسته ی دفاع از حقوق زنان ... یا کودکان ... یا آوراگان ... یا اقلیت های سرکوب شده ی اجتماعی یا نژادی یا مذهبی ...یا جهانی سازی را دشمن می گیرد و یا گسترش نامتناسب تکنولوژی که سلامت جهان را و زمین را مورد تهدید قرار می دهد ...

حالا .... گذار من بالاخره آنورها می افتد ... شاید به زودی ...
آی گوش می پیچیم آی


****

پانویس: بله جانم، سرمایه ...ثرمایح ... صرمایة ... از نظر من همه ی دردها هنوز هم از سرمایه می آیند !





    Monday, October 1, 2007

یادداشت اول: به قول کلاغ سیاه پیش از خودکشی اینترنتی اش: آآآهااااای ی ی ی ملللت!

بابا چرا هیچکس راجع به این رفراندم به این مهمی در اونتاریو نگران نیست. لیبرال های بی انصاف(کی بود بیست سال پیش می گفت که لیبرال ها هستند که معنای لیبرالیسم رو به گند کشیدند؟! قربانش بروم) از اینکه با ۴۰٪ رای کل رای دهندگان ۶۰٪ کرسی ها را اشغال کنند کلی سرخوشند ... اصلا در خصوص این موضوع لام تا کام تبلیغ نمی کنند. کانسرواتیوها هم که معلوم الحالند ...

بابا پس کی از حق اقلیت ها، مادران بدون همسر، همجنسگراها، کارگران دائما اخراجی کارخانه های ماشین سازی، مخالفین انرژی اتمی و معاندین استخراج نفت در الاسکا دفاع کند؟ کی می خواهیم ده درصد سبز و ۱۵ درصد چپ در این مجلس داشته باشم. کی می خواهیم این کورپوریشن ها را کمی نعلشان کنیم که آرامتر بتازند.

یادداشت دوم: آنقدر این روزها در باب سیاستها و کارهای اقتصادی-اجتماعی-محیط زیستی دولتهای فخیمه ی کانادا و امریکا شاکی و عصبانی ام که نمی شود بهم حرف زد ...
توی شرکت در یک گروه بزرگ تا رئیسم -که شدیدا راست است- به من گفت که: «این احمدی نژادتان (احمدی نژاد عمه تان!) در نیویورک چه گندی می زند» ... چنان تند و خضومت آمیز گفتم که: «در بدترین حالتش احمدی نژاد از حورج بوش شما بدتر نیست ... چشمتان را به سیستم حکومتی خودتان بسته اید و به اسم نجات خلقها می چاپیدشان» که همه زدند به چاک.یک پسر پاکستانی کمی بعد باز گشت و گفت: «لیلا نکن اینکار را!» خندیدم. مگر نه اینکه کانادا سرزمین آزادی بیان و امریکا مهد دمکراسی است؟
اما من هم می دانم و تو هم می دانی که امریای شمالی سرزمین آنهاست که از چین مائويست و کوبا و شوروی و چک اسلواکی کمونیست و ویتنام ویت کنگ زده و آلمان یهودی کش ۱۹۴۵ فرار کرده اند و عشق می ورزند به مفهوم کاپیتالیزم. سوسیالیزم در میان مردم امریکای شمالی به اندازه ی همجنسگرایی در مردم مسلمان میدل ایست زننده و ترسناک است.
آنوقت اینها می خواهند بروند آنها را نجات دهند ...
آ ی ی ی ی ی

یادداشت سوم: نمی دانم باید خدا را شکر کرد یا بر رمین و زمان لعنت فرستاد که طرفدار از محیط زیست هم مثل فمینیسم امریکای شمالی جنبه ی پاپ پیدا کرده و هر کاپیتالیستی، هر دلفکی یک برچسب سبز می زند روی پیشانی اش!
من معتقدم با گسترش کار تبلیغاتی ای که این روزها در این خرب بی پدر روی مفاهیم می شود باید مثل موسیقی روی مکاتب و مفاهیم دسته بندی گذاشت:
-فمینیسم کلاسیک
-اینوایرونمنتالیسم پست مدرن
- ُفمینسم هیپ هاپ( اینرا ا هم ریانا Riana خوب برایتان می خواند)
-اینوایرونمنتالیسک اوریجینال
-فمینیسم پاپ
-هالیود اومانیسم
-فمینیسم رپ!
-پرو اینوایرونمنتالیسم
- وسترن اومانیسم
-یوروپین اومانیسم

یکی بود می گفت که چپ اِلیت Elite (گمانم تجربه اش می شود نخبه) دیگر در انزوای خودش کز کرده است. در سراسر جهان.
حالا برای اینکه یک مطلب درست و حسابی بخوانی (لااقل اگر مثل منِ دربدر دانشجوی یک رشته ی سیاسی-اجتماهی نباشی و صبح تا شب بدوی دنبال یک لقمه نان) باید یک جاهای معینی سر بکشی. صدای این جماعت در امریکای شمالی که خوب با چیزهای دیگر پوشش داده شده است.

یادداشت چهارم: چرا من در همه ی گروه بندی ها، دسته بندی ها، رای گیری ها، جبهه گیری ها نظرم با آن کوچکترین اقلیت دربدر بدبخت و مطرود همخوانی دارد.
همیشه به مامانم می گفتم: "تو ما رو چپکی زاییدی".
می دانم که تو شدیدا با این موافقی ... هاهاها ... از دور خوب شجاع شده ای... می آم جلو می خورمت ها!











February 2002 ___ March 2002 ___ April 2002 ___ May 2002 ___ June 2002 ___ July 2002 ___ August 2002 ___ September 2002 ___ October 2002 ___ November 2002 ___ December 2002 ___ January 2003 ___ February 2003 ___ March 2003 ___ April 2003 ___ May 2003 ___ June 2003 ___ July 2003 ___ August 2003 ___ September 2003 ___ October 2003 ___ November 2003 ___ December 2003 ___ January 2004 ___ February 2004 ___ March 2004 ___ April 2004 ___ May 2004 ___ June 2004 ___ July 2004 ___ August 2004 ___ September 2004 ___ October 2004 ___ November 2004 ___ December 2004 ___ January 2005 ___ February 2005 ___ March 2005 ___ April 2005 ___ May 2005 ___ June 2005 ___ July 2005 ___ August 2005 ___ September 2005 ___ October 2005 ___ November 2005 ___ December 2005 ___ January 2006 ___ February 2006 ___ March 2006 ___ April 2006 ___ May 2006 ___ June 2006 ___ July 2006 ___ August 2006 ___ September 2006 ___ October 2006 ___ November 2006 ___ December 2006 ___ January 2007 ___ February 2007 ___ March 2007 ___ April 2007 ___ May 2007 ___ June 2007 ___ July 2007 ___ August 2007 ___ September 2007 ___ October 2007 ___ November 2007 ___ December 2007 ___ January 2008 ___ February 2008 ___ March 2008 ___ April 2008 ___ May 2008 ___ June 2008 ___ July 2008 ___ August 2008 ___ September 2008 ___ October 2008 ___ November 2008 ___ December 2008 ___ January 2009 ___ March 2009 ___ April 2009 ___ May 2009 ___ June 2009 ___ July 2009 ___ August 2009 ___ September 2009 ___ October 2009 ___ November 2009 ___ December 2009 ___ January 2010 ___ February 2010 ___