روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Monday, July 14, 2008

می بینی ... من هنوز می توانم از تو -از آنچه هستی- دلگیر شوم ... از آنچه که هستی؛ و نه از آنچه که می کنی.

***
یکی از چیزهایی که در خارج از ایران یاد گرفتم به کار بردن این جمله بود. در اینجا به بچه ای که کار بدی می کند نمی گویند: «تو بچه ی بدی هستی!» می گویند: « You are being bad» که یک چیزی می شود در مایه های «تو داری بد رفتار می کنی» یا نمی گویند: «U R a jerk!» بلکه می گویند: «U R being a jerk!» و مانند این.
حالا وقتی از چیزی در دوستی عاصی می شوم فکر نمی کنم که «... اینطوری است» و حسابش را نمی بندم (آنچنان که در بیست سالگی حساب بسیاری از دوستانم را بستم آنچنان که هنوز هم نمی توانم بازشان کنم!!) بلکه می گویم: «جیزی باعث شده که ... اینطوری رفتار کند» و سعی می کنم آن چیز را پیدا کنم و ردش کنم و حلش کنم و ...

***
اما آن چیزی که امروز صبح مرا آزار می دهد و نمی توانم با تکان شانه خودم را از ان رها کنم کارهایی نیست که انجام می دهی -همان کاری را می کنی که همه می کنند- یا چیزهایی نیست که می خواهی و نمی خواهی -اینجا هم از بسیاری از دیگران جدا نیستی.
اساسا چیزی در اعمال و رفتارت نیست ... نه.
خودت است. خود خودت.

***

با خودم فکر می کنم: چطور می توانی هنوز دوستش بداری ... دوستش بگیری.
و باز هم دوستت دارم.
با یکجور جماقت و سماجت و استقامت ساده لوحانه.
و دوست داشتنم علی رغم توست.

***

همه ریخته اند سرم که ازدواج کن.
می گویند: «باید آن کاری را بکنی که یچه می خواهد!»
خُب من چه می دانم بچه چه می خواهد. شاید بچگی اش هم مثل بچگی من باشد و همه ی این چیزها را تحقیر کند و همان ده سالکی به ریشم بخندد و بگوید: «از عقایدت گذشتی! من که از تو نخواستم!»
بچه باید- حالا این باید را می پذیریم محض رضای شما- پدر و مادری داشته باشد که یا مرده باشند یا یکجایی در همان نردیکی ها باشند، که خواهد داشت.

***

بچه ام پدری مثل تو نخواهد داشت. نمی خواهم که داشته باشد... و می دانم خیلی زود، خیلی زود ارزش آنرا خواهد دانست. زودتر از آنکه تو بدانی.







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******