روزنگار یک مهاجر





Email

HOME





    Friday, August 1, 2008

خوب باز هم «کامپلیکیشن»
جواب آزامایش آمده است و خوب نیست.
همان که فکر کرده بودم خوب است!
حالا یک تست دیگر.
حالا یک ماه دیگر.

***

می پرسد: شناسنامه ات را گرفتی؟
آن «کار» را که باید می کردی، کردی؟
صدایم سخت می شود. سعی می کنم اما نمی توانم نرمش آن را نگه دارم: «نه! نمی خواهم! نخواهم کرد!»
گمانم این لحن حرف زدنم است ..، چیزی در مایه ی ده سال پیش که می ترساندش. جوابی نمی دهد. می داند که در این مواقع -در باره ی چیزهایی که اصول تفاوتهامان هستند- بحث بی فایده است.

***

امروز یک پیشنهاد جدی کار گرفتم در کلگری. در یک پروژه ی ساختمانی ۲ ییلیون دلاری. نمی توانم بروم. حالا که این وروجک دارد در شکمم بزرگ می شود -هرچند که در این لحظه ی مسخره هنوز نمی دانم که آیا می توام به این دنیا بیاورمش یا نه- نمی توانم از پدرش جدایش کنم. من که از صبح تا شب سر کار هستم و خواهم بود. وقتش را قرار است در خانه ی پدرش بگذراند. در آلبرتا چه می توانم بهش بدهم؟ یک سینگل مام (نیما رسول زاده یک چیزی میگفت تو مایه ی مامان تنهایی» و سالهای کودکی در مهدگودک و مونستاری اسکول!

یادم باشد که حتما برایت بگویم که در جامعه ی سرمایه داری، مهندس یکجور پروتالاریاست که حالا اگرحقوقش بد نیست اما از خودش آزادی ندارد. هفته ای ۶ روز کار ۱۰ ساعته. سندیکا و یونیون ندارد. هر چه هم در ‌می آورد باید خرج هزینه های زندگی ای کند که در شبکه ی کار و خانواده و جامعه برایش تغریف می شود. هر روز هم یک رج به تارهای عنگبوتی زندگی اش اضافه می شود. هر روز.
همه ی فرهیختگان هم توی سرش می زنند که چرا چیزی نمی فهمد و برای سرمایه داری کار می کند و تحلیلهای غیر فلسفی می دهد. کورپوریشنهایی که برایشان کار میکتد دانشگاه و شبکه ی رادیو و تلویزیون و استودیوی فیلمسازی و خبرگزاری می سازند تا همان فرهیختگان امکان تحصیل پیدا کنند و در هزارتوی مسخره ی ماتریکس باور کنند که چیزی به نام دمکراسی وجود دارد و به خاظرش سر هم فریاد بکشند.
دمکراسی همجنان بیست سالگی هنوز برایم جوکی بیشتر نیست.

ما جهان سوم را از تسلط مذهب می ترسانیم و کورپوریشنها را -که سرمایه شان گرداننده ی چرخ دولتهای دمکراتیک و سکولار غربی است- تقدیس می کنیم که می روند تا نجاتشات دهند. کورپوریشن دوست داشتنی انترناسیونالیست ماتریالیست.


***

خدا پدر کسی که کلمه ی آلترناتیو را اختراع کرد بیامرزد. می گویم: «من به یچه م یک خانواده ی آلترناتیو می دهم. یک پدر. یک مادر. با روابطی که خیلی تعریف شده نیستند.» و مقایسه اش می کنم با فرزندان خانواده های گی ها. خوب الان بچه ها در خانواده هایی با دو مادر یا دو پدر بار می آیند. «واتز رانگ ویث دت؟»

اما نه ذهنم فکر می کنم که اگر این کلمه ی «آلترناتیو» نبود مجیور بودم بگویم: «یک خانواده ی دیس فانکشنال» لابد! و خانواده ی دیسفانکشنال بیشتر مرا یاد آدمهایی می اندازد که ازدواج می کنند و کانونی تشکیل می دهند و بعد هی بالای سر بچه یر سر هم داد می کشند و آن کس برنده می شود که حرفش را بهتر بتواند به کرسی ینشاند و بچه سالها بین اختلافات خانوادگی و طبقاتی و ایدئولوژیکی پدر و مادر زجر می کشد!

وای نه جانم! این چیزی نیست که انتظارت را می کشد.

***

امروز درست ۱۷ هفته ات است جان دلم. ۵ اونس وزنت و ۱۳ سانتی متر قد. جزغله! اگر فکر می کنی همه ی زندگی ام شده است نگرانی برای سلامتی تو در اشتباهی!







    ( 0  )  P O S T E D    C O M M E N T S 














February 2002   ... March 2002   ... April 2002   ... May 2002   ... June 2002   ... July 2002   ... August 2002   ... September 2002   ... October 2002   ... November 2002   ... December 2002   ... January 2003   ... February 2003   ... March 2003   ... April 2003   ... May 2003   ... June 2003   ... July 2003   ... August 2003   ... September 2003   ... October 2003   ... November 2003   ... December 2003   ... January 2004   ... February 2004   ... March 2004   ... April 2004   ... May 2004   ... June 2004   ... July 2004   ... August 2004   ... September 2004   ... October 2004   ... November 2004   ... December 2004   ... January 2005   ... February 2005   ... March 2005   ... April 2005   ... May 2005   ... June 2005   ... July 2005   ... August 2005   ... September 2005   ... October 2005   ... November 2005   ... December 2005   ... January 2006   ... February 2006   ... March 2006   ... April 2006   ... May 2006   ... June 2006   ... July 2006   ... August 2006   ... September 2006   ... October 2006   ... November 2006   ... December 2006   ... January 2007   ... February 2007   ... March 2007   ... April 2007   ... May 2007   ... June 2007   ... July 2007   ... August 2007   ... September 2007   ... October 2007   ... November 2007   ... December 2007   ... January 2008   ... February 2008   ... March 2008   ... April 2008   ... May 2008   ... June 2008   ... July 2008   ... August 2008   ... September 2008   ... October 2008   ... November 2008   ... December 2008   ... January 2009   ... March 2009   ... April 2009   ... May 2009   ... June 2009   ... July 2009   ... August 2009   ... September 2009   ... October 2009   ... November 2009   ... December 2009   ... January 2010   ... February 2010   ... March 2010   ... April 2010   ...



******




******