روزنگار یک مهاجر



سرخط
نامه بر




نت گردی
دلتنگی که می آید به این سادگی ها نمی رود پی کارش … نه با حرف، نا به شعر، نه با تو

مرا بکش پایین ... هر چه به نیامدن اصرار کردم ... و بیشتر و محکم تر بکشم پایین

قسم به پـ.ـروکـ.ـسی و آنچه می‌شکند
... و خواهید شکست، همچون فـیـ.ـلـ.ـترهایتان
(ســوره‌ی اولـ.ـتـ.ـرا، آیات 9 به بعد)


این همه روز دلم گرفته بود هیچ‌کدوم‌تون نپرسیدین چته؟ سه‌روزه صِدام گرفته هی می‌پرسین چرا؟







    Saturday, April 18, 2009

يادم باشد حالت که بهتر شد برايت بگويم که من باور دارم که کسی که دوستمان داشته است ... يا ما گمان کرده ايم که دوستمان دارد ... يا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد، هر گونه حقی دارد که ما را ديگر دوست نداشته باشد. از همين لحظه. نمی شود دوست داشتن را از ديگری به واسطه ی تاريخ و قانون و منطق خواست، يا او را به ادامه دادن چيزی که تداوم ندارد؛ لابد ندارد که ندارد؛ محکوم کرد. نمی توان ديگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه، با قاضی و دادستان و دادنامه قضاوت کرد. اين درد، اين آسيب، اين وانهادگی که در توست، از توست. نه از ديگری. نگاه کن ... اگر ديگری ما را دوست ندارد؛ يا به شکلی که ما می خواهيم يا به اندازه ی ان؛ می توان مغموم شد يا دلتنگ يا سرگشته يا ماند يا رفت ... اما هر چيزی به جز اين اگر تبديل به حکايت مدعی و مدعا شود، نه عاشقی که تملک طلبی است. دوست داشتن حق نيست. انتظار نيست. مطالبه نيست. يا هست. يا نیست. همين. وحشی است. در هوای ازاد رشد می کند ... تا هست بايد قدرشناس بودنش بود ... و وقتش که رسيد، رهايش کرد تا برود و آنجا برويد که می رويد.


این نوشته را در ماه اپریل 2004 نوشتم ... 5 سال پیش. امروز که اینجا هستم حس میکنم که لازم است تا آنرا به خاطر بیاورم ... از نو بخوانمش ... از نو بنویسمش.
همه چیز فراموش می شود ... می پذیرم. ترسم از فراموش کردن آن چیزی است که خودم هستم؛ وقتی که تو نیستی.
نیستی.


7 Comments:

Anonymous ناشناس said...

من اتفاقي نوشته شمارو خوندم، ولي چيزي كه شما 5 سال پيش تجربه كردي حس تمام اين رواي منه. نميدونم چي بگم. از نوشته معركه تون ممنونم.

April 19, 2009 6:34 AM  
Anonymous ناشناس said...

روزاي منه!!!!

April 19, 2009 6:35 AM  
Blogger Amirhossein said...

جمله دلخواه من از کیماگر . البته با ترجمه دلارا قهرمان
-------------------------------
گفت : دوستش دارم چون...
استاد نگذاشت او حرفش را ادامه دهد : دوستش داری چون دوستش داری. دوست داشتن دلیلی جز این ندارد.

April 19, 2009 8:29 AM  
Anonymous asiir_w said...

شازده کوچولو و مجنون

مجنون : سلام شازده کوچولو

.

شازده کوچولو: سلام

.

مجنون : تو به دنبال چی راهی زمین شدی واون همه خاطره با گل

.

سرخت رو تنها گذاشتی

.

شازده کوچولو: پی دوست میگردم

.

مجنون : پی دوست ؟ اونم روی زمین ؟ ولی ما ادمها پی دوست تو

.

آ سمونها میگردیم

.

شازده کوچولو: اشتباه میکنی دوست من /من شنیدم زمین پر از دوست

.

از هر رنگ ، هر شکل، هر بو ، ولی من تو اسمون فقط یه گل سراغ

.

دارم با یک رنگ ، یک بو

.

مجنون :ای کاش من همون یک گل سرخ رو روی زمین داشتم

.

شازده کوچولو: تو دنیای شما که تا نگاه میکنی ادم هست خوب یکیش

.

برای تو

.

مجنون : تو اشتباه میکنی ، من فقط دنبال یکی میگردم ، اونی که برای

.

خودم باشه ، اونی که بتونم تا ته دنیا اهلیش کنم

.

شازده کوچولو: اهلی کردن یعنی چی؟

.

مجنون : چیزی که پاک فراموش شده .معنیش ایجاده علاقه کردن است

.

شازده کوچولو: دوست دوسته دیگه فرقش چیه ؟ مگه نه این که ادم به

.

تعداد ادمهای روی زمین میتونه عاشق بشه؟

.

شازده کوچولو: خوب بگرد ، تجربه کن ، شاید یه روز پیدا کنی

.

مجنون :اون وقت همه عمر باید بگردم و تجربه کنم . میترسم تعداد دقیقه

.

های باقی مونده زندگی م از تعداد ادمهای روی زمین کمتر باشه ، اون

.

وقت تا ته دنیا باید بمونم بی دوست

.

شازده کوچولو : راست میگی ، پس بگرد دنبال گلهایی که از بقیه هم

.

زیبا ترند هم خوش بو تر

.

مجنون : گشتم ولی هر گل زیبا خودش مجنونی داشت

.



شازده کوچولو : اینجا قیمت دوست چقدره؟ نمیشه بخری ؟ یه دوست با

.

یه مارک معروف



مجنون : راست میگی ، ادمها برای سر در اوردن از فلسفه های زندگی

.

وقت کم دارند ، در دکانها همه چیز حاضر و اماده هست ، اما چون

.

دکانها دوست اماده نمیفروشد ، ادمها مانده اند بی دوست

.

شازده کوچولو : چرا ادمها برای پیدا کردن دوست وقت نمیزارن مگه نه

.

این که تمام دیوارهای این دنیا پر از بوی تنهایست

.

مجنون : چون ادمها مجنون نیستند ، ادمها تشنه اند

.

شازده کوچولو : تشنه چی ؟

.

مجنون : پر کردن تنهاییشون

.

شازده کوچولو : این که بد نیست ، همه ما دنبال یه نیمه گمشده میگردیم

.

مجنون : این درست اما نه به قیمت لگد مال کردن ارزشهای انسانها

.

شازده کوچولو : کدوم ارزشها ؟

.

مجنون : همون ارزشهایی که مجنونها را بیابان گرد کرد ، اینجا ادمها

.

شرطی شدند برای رفع تنها یی شان تن به هر بیهوده بسپارند

.

شازده کوچولو : قصه اهلی شدن ادمها چقدر دردناکه؟

.

چقدر این آدم بزرگها عجیبند

.

مجنون: بله ، باید یادت باشه اگر خاطرت تنها شد ، طلب عشق ز هر

.

بی سر و پایی نکنی

.

شازده کوچولو : به عبارتی تنهاییم رو با هر کسی تقسیم نکنم..........

.

مجنون: تنهایی ام را با تو قسمت میکنم سهم کمی نیست ،

.

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

.

شازده کوچولو : اما من از کجا باید بفهمم تنهایی من رو چکسی میتونه

.

پر کنه ؟

.

مجنون: همیشه اینو به خاطر داشته باش تو این شهر پر است از لیلی

.

های هرجایی، لیلی هایی از جنس بلور با قلب هایی از جنس تعفن

.

برای پیدا کردن گمشده ات فقط کافیست چشم سر را بربندی و چشم دل

.

بگشایی ( نهاد وگوهر را چشم سر نمی بیند)

.

اون وقت صدای لالایی موزونی را در قلبت میشنوی

.

شازده کوچولو : اما من همیشه در قلبم یک صدا میشنوم ،

.

صدایی که مرا همیشه به سوی خود میخواند ، این صدا صدای مغرور

.

گل سرخ سیاره ام هست

.

مجنون: شازده کوچولو نگو که تا اینجای قصه من رو گذاشتی سر کار ،

.

آب در کوزه داری و گرد جهان می چرخی ؟

.

شازده کوچولو : تو چی مجنون ، تو در قلبت صدایی نمیشنوی ؟

.



چرا آوای غمگینی را میشنوم که همواره برایم زمزمه میکند:

.



انچه یافت مینشود آنم ارزوست .. ... . ... ....

April 20, 2009 2:34 PM  
Anonymous آسمان خدا said...

آری لیلی
عشق حادثه است
تعهد نیست
...

April 21, 2009 11:28 AM  
Anonymous عابر said...

این نوشته دراصل کپی مستقیمی از متن "رومن رولان" است. کتاب "جان شیفته" یا "ژان کریستف". یکی از این دو رمان طولانی که احتمالا امروزه کسی وقت و حوصله خواندنش را ندارد! البته ایشان این را در قرن نوزدهم نوشته جالبه که شما هم در قرن 21 همین را نوشته اید!!! قبول دارم آدم گاهی یادش می رود متنی مال خودش بوده یا از جایی خونده بوده!

May 16, 2009 2:59 AM  
Blogger Leilaye Leili said...

نمی دانم این متن چقدر شبیه نوشته های رومن رولان است ... جان شیفته و زان کریستف را بارها خوانده ام - مطلقا حوصله ام سر نرفت - و حقیقتا اندیشه های رولان روی افکارم و سبک بی نظیر به اذین روی نوشتنم تاثیر داشته اند ...
برایم جالب است که ان را کپی خوانده اید ... نه ... مطلقا ... کپی نیست ... سالهاست که این کتاب ها را نخوانده ام (در کتابخانه ام خاک می خورند) ....
اما درست می گویید ... حالا که فکر می کنم می بینم یک جایی ... نمی دانم شاید آنجا که ژاکلین الیویه را ترک کرد ... یا شاید جای دیگری ... رومن رولان یک چنین چیزی می گفت ...
و حنده دار است که موقع نوشتن این من اساسا به آن فکر نمی کردم ...
دوستی داشتم که از از دست دادن مردی که دوستش داشت خشمگین بود و خشم در او واکنشهایی برمی انگیخت که -از نظر من- نه عادلانه بودند و نه بر اساس واقعیت ...
من این را برای او نوشتم

May 16, 2009 7:51 AM  

Post a Comment

<< Home










February 2002 ___ March 2002 ___ April 2002 ___ May 2002 ___ June 2002 ___ July 2002 ___ August 2002 ___ September 2002 ___ October 2002 ___ November 2002 ___ December 2002 ___ January 2003 ___ February 2003 ___ March 2003 ___ April 2003 ___ May 2003 ___ June 2003 ___ July 2003 ___ August 2003 ___ September 2003 ___ October 2003 ___ November 2003 ___ December 2003 ___ January 2004 ___ February 2004 ___ March 2004 ___ April 2004 ___ May 2004 ___ June 2004 ___ July 2004 ___ August 2004 ___ September 2004 ___ October 2004 ___ November 2004 ___ December 2004 ___ January 2005 ___ February 2005 ___ March 2005 ___ April 2005 ___ May 2005 ___ June 2005 ___ July 2005 ___ August 2005 ___ September 2005 ___ October 2005 ___ November 2005 ___ December 2005 ___ January 2006 ___ February 2006 ___ March 2006 ___ April 2006 ___ May 2006 ___ June 2006 ___ July 2006 ___ August 2006 ___ September 2006 ___ October 2006 ___ November 2006 ___ December 2006 ___ January 2007 ___ February 2007 ___ March 2007 ___ April 2007 ___ May 2007 ___ June 2007 ___ July 2007 ___ August 2007 ___ September 2007 ___ October 2007 ___ November 2007 ___ December 2007 ___ January 2008 ___ February 2008 ___ March 2008 ___ April 2008 ___ May 2008 ___ June 2008 ___ July 2008 ___ August 2008 ___ September 2008 ___ October 2008 ___ November 2008 ___ December 2008 ___ January 2009 ___ March 2009 ___ April 2009 ___ May 2009 ___ June 2009 ___ July 2009 ___ August 2009 ___ September 2009 ___ October 2009 ___ November 2009 ___ December 2009 ___ January 2010 ___ February 2010 ___