
آنچه مرا با خود می برد
راه به جایی ندارد.
غرقابی بیش نیست
من را و من را در خود فرو می برد
و به آنجا باز می رسد که از آن آمده است
به من.
تو
با حرارت آن دستان بیقرار
تصوری بیش نیستی
خیالی، نشانه ای
در این گرداب، تیره و گنگ
که رسیدن را
خواستن را
یا قرار گرفتن را
تصویر می کند
توهمی که می گذرد.
می گذری.