
ستاره ام سالها پیش از منظومه اش جدا شد ... با هجرتی که به خواست من نبود.
جدا ماندم ... سالها ... از هر آنچه که دوست می داشتم.
و جدایی اغاز رهایی شد.
و من دوست گرفتمش.
همچنان که تنهایی را.
تو آمدی ... ستاره از کهکشان قدیمی رها شد ...
رها شده ام ...در بیکران هستی ... در نیستی مطلق.
من از خاطرات شهری که از آن آمدم، و داستان عشق های ماندگارش پُــرم ... و از شوق آنها، که تو خواهی دید.