به نقل از ادریس یحیی که از سوبان نقل می کند
میگويم٬ عصيان من بيش از تحملم نبوده! گيرم آنکه مدارا میکند٬ ضعيفتر است و ناگريز رنج میبرد! من ولی مدارا نکرده بودم٬ سوخته بودم٬ بیصدا.
یا
مانیفست یک تنهایی
از آن که معشوق خود را، در موضع ضعف، نیاز و یا حسادت و زیاده خواهی بیشتر دوست دارد، همچون از بیماری روانی، هراس دارم.
***
از آنها که همیشه در هر آنچه که رفته است محقند، دوری می کنم.
***
از آنها که همیشه در هر آنچه که رفته است بی تقصیرند، دوری می کنم.
***
از آن که زندگی خود را، با مقایسه ی آنجا که هست و آنچه که هست ... با دیگری ... محک می زند، دوری می کنم.
***
از انها که وانهادگی، درشان به خشم یا تلخی بی پایان (ببین! گفتم: بی پایان) می انجامد ... از هر آنچه که رنگ خشم و کینه دارد و بوی انتقام می دهد دوری می کنم.
***
تازگی ها از آدمهای عاشق، آنجا که سخت در تاب و تب و عذابند، در دوری از معشوق سنگدل، دوری می جویم. آن ظرافت .. آن درک لازم از عاشقیت را -با جامدیتی غیر قابل باور- از دست داده ام.
***
از آنها که عزم رفتن می کنند اما پل های پشت سر خود را -از سر ضعف، هراس یا آینده نگری- خراب نمی کنند -شامل همه ی مزدوجانی که دیده ام که صادق و دلدار عاشق می شوند و همسر سابق را به بهانه ی ترحم یا مسئولیت با خود به دهلیزهای تودرتوی یک رابطه ی بیمار و فرسایشی می کشانند، پرهیز می کنم.
***
از آدمهایی که موقعیت چیزها را در نظر می گیرند ... تا مفهوم شان را، دوری می جویم .
***
از آن که هر عملی را ... هر چند حقیر یا غیر منصفانه .... وقتی که از سر حسادت عاشقانه انجام می شود تقدیس می کند ... دوری می کنم. هر چند شاید تفاوت تنها در تعریف مان از مفهوم عشق است که برای بعضی معنای به دست آوردن و نگاه داشتن را دارد، و برای من معنای آزاد کردن ... آزاد شدن.
***
از آنها که به خودشان دروغ می گویند -خیلی- دوری می جویم ... و و بالطبع از آنها که به من.
***
از کسانی که دوستت دارند تا آن زمان که اطمینان دارند که دوست داشته می شوند ... دوری می کنم. و البته از آنها که اندازه ی دوست داشتنشان خیی زیاد رابطه دارد با اندازه ی دوست داشته شدنشان!
***
از کسانی که همیشه قربانی شرایط هستند - حالا خانواده،جامعه، مذهب، جنسیت ووو ... پرهیز می کنم.
***
از آدمهایی که می گذارند دیگری، مادرشان، پدرشان، همسرشان یا فرزندشان یا ... خطوط زندگی را برایشان تعریف کنند ... و از این حس که بودن شان را محدود می کند ، با ترجمه اش به مورد توجه و محبت و مراقبت قرار گرفتن لذت می برند، دوری می کنم.
***
از انها که مثل آوار سر طرف مثابل خراب می شوند و می گویند که می میرند اگر آن دیگری ترکشان کند، مثل سگ می ترسم!
***
از آنها که می مانند اما نمی بخشند دوری می کنم.
***
از آنکه به خودش این حق را می دهد تا دیگری را در موضع انتخاب قرار دهد: «یا من یا ... حالا هر چیز دیگری» پرهیز می کنم.
***
از آدمهای ضد مذهب، ضد سوسیالیست، ضد کاپیتالیزم ... یا بهتر بگویم از ضدیت دوری می کنم. PRO را ترجیح می دهم: پرو سوسیالیزم، (حالا حتی) پرو کاپیتالیسم، پرو هموسکشوالیتی، پرو وات اور!!
***
از آدمهایی که برای حیوانات حقوقی قائل نیستند (لابد به جز حق خوردن و استفاده از پوست و مویشان) و به برتری انسان به آن شکل باور دارند که همه ی موجودات دیگر را در قبال ان کم یا بی اهمیت می شمرند، پرهیز می کنم.
***
و ... از آنها که به محض اینکه احساس می کنند در جایی مورد تاییدت نیستند به سمت تو رو می کنند و می گویند که: «خودت چه؟» ...خیلی دوری میکنم
***
از تو که مرا دچار خود می کنی ... و دچار این همه ... دوری می جویم.
***
آزادت می کنم. از بودن با خودم. این باری است که تنها من برای بردن آن برگزیده شده ام.
و خوب اینجا .. از آن همه که دوست می دارم ... بلاشرط و یکپارچه ... دور مانده ام.