با مردی اشنا شدم ... منقد فیلم ... یکجوراهایی هم مثلا چپ نوین ... بسیار باهوش و درونگرا و روشنفکر ...
دوست شدیم ... و رابطه مان وارد مرحله ی بعدی ... یعنی به اصلاح احساسی شد ... ...که این مرحله اش ۱۰ روز به طول انجامید ... گفتم:
"معذرت می خواهم. اشتباه کردم" ... و زدم به چاک. از من پرسید که مشکلم چه بود ... گروهی از بچه ها که در ان سالها باهاشان می پریدم (از به کار بردن کلمه ی دوست برای هر کسی پرهیز کنیم) از من پرسیدند که چه اتفاقی افتاده بود ... من چیزی برای گفتن نداشتم. همین که:
"همین. این آدم مرد من نیست."
از دوستی آن مرد دوری جستم ... و از آن جماعت هم. بالطبع.
یادم هست که بعدها وقتی با پدر یوسف دوست شدم و ماجرا را تعریف کردم او هم همین سوال را پرسید. به شوخی گفتم:
"در رختخواب خوب نبود" ...چرا که اگر سعی می کردم که توضیحش بدهم، بی نتیجه بود. می دانستم.
و یادم هست که پدر یوسف به من گفت که اگر پیش از این می دانست اعتماد به نفسش را از دست می داد و جلو نمی آمد !... هاه!
"و تفاوت از زمین است تا مارس!"
***
حالا می بینم که اگر مانند
"هایده ترابی" استعداد شاعری داشتم حتما این شعر را من گفته بودم ... در ان سال!
ديوث مدرن
طرفدار زن است و «عشق آزاد»
گوشت زن را كيلويی میخرد
به نرخ آزاد
به نرخ روز
به نرخ «بازار»
به تاريخ مصرف هم توجه میكند
ديوث مدرن
سيمون دوبوار میخواند
«جنس دوم» را با جنس تازه عوض میكند
ديوث مدرن
عاشق زن است
برای زن است
برای زن شاعر میشود
برای زن مینويسد
نويسنده میشود
برای زن فيلم بازی میكند
يا تاتر.
برای زن
به نام زن
ديوث مدرن
گاهی... هم پست مدرن میشود
فيلسوف میشود
هايدگر میخواند
صيغه میكند و
او صيغه را پست مدرن میكند
برای زن
به نام زن
ديوث مدرن
پيامبر زن میشود
دست به نریاش میكشد
با خايه هايش «زنانه» میانديشد
از هر زنی زنتر میشود
برای زن
به نام زن
ديوث مدرن
عاقبت چيزی هم طلبكار میشود
سخت میكوبد
«بر سر» زنهای عقبمانده
برای زن
هايده ترابی