نوشته ی زیر را در تاریخ ۲۵ ژوئن سال ۲۰۰۸ اینجا پست کرده بودم ... دوباره پستش می کنم برای این تابستان ... حالا البته به تصویر زیر یک پسرک ۱۴ ماهه ی خوشگل و خوردنی مهربان و دلربا با چشمانی عمیق و پوستی مثل برگ گل (بی شوخی هزار تا صفت دیگر می توانم اینجا برای جان دلم ردیف کنم) افزوده شده است که شکل و شمایل زندگی ام را -حتی اگر نگوییم که مفهوم آن را- تغییر داده است... ...
در دوسال گذشته ... یعنی از زمانی که فهمیدم که یوسف با من است... زندگی ام در جای دیگری در جریان بوده است ... با او ... و لاغیر. حالا گمانم دیگر باید بازگشت به طبیعت و جانورانش ... درنده یا اهلی!
آهای ملت تورنتو، ما احتیاج داریم که دوباره یک گروه با حوصله و ماجراجو و طبیعت دوست پیدا کنیم و این تابستان را باهاشان برویم دوچرخه سواری و کمپینگ اینتریور (سو ماچ فور فارسی لنگویج!). اهل کوله کشی و دوچرخه سواری و کانو و کایاک سواری و در طبیعت بخوابی و سرما . گرما.
بهترین سالم در تورنتو سال ۲۰۰۴ بود که در اورکات گروهی ایجاد کردم و با چند تا آدم اینطوری آشنا شدم و تابستانی داشتم.
بماند که در تورنتو همه چیز دوره ای است. آدمها راهشان در نقطه ای به هم می رسد و بعد از هم جدا می شود. تلاقی ام در تورنتو زیاد است ... شصتاد تا گروه رفیق عوض کرده ام و هنوز یکی شان را نمی توانم بگویم: دوست!
یاژن بسیار فعال دوست یابی من تحلیل رفته یا بعد از ۳۵-۴۰ سالگی زندگی می شود جفت یابی و نه دوست یابی.
البته ما هم یک رابطه ی پارت تایم داریم به خدا ولی قلبمان -به قولی صندلی های اتوبوسی به نام لیلا- هنوز باز است برای ۷-۸-۱۰ تا رفیق.
اتوبوس که به این راحتی پر نمی شود. ۲۰-۳۰ تایی هنوز جا هست به خدا.