روزنگار یک مهاجر



سرخط
نامه بر









    Thursday, March 11, 2010

آن هایی که دوستمان دارند خیلی بیشتر از کسانی که از ما متنفرند ،ترسناک اند. مقاومت کردن در برابرشان هم خیلی دشوارتر است و از دوستان کسی را بهتر سراغ ندارم که شما را به کاری وادارد که عکس کاری است که دوست داشته اید انجام دهید.


دیوانه بازی /کریستین بوبن
SOURCE: عینک





    Wednesday, March 10, 2010

بعضی از ادم ها از رها کردن عاجزند ...
بعضی، از رها شدن.





    Tuesday, March 9, 2010

بعضی از ادم ها از رفتن عاجزند ...
بعضی، از ماندن.





    Monday, March 8, 2010


آنچه که آدمها -آنها که من سر راهم دیده ام- عاشقی کردن میدانند، یکپارچه خواستن دیگری نیست ... با تب و تابش ... خواسته شدن توسط دیگری است.

شاید از همین روست که آنهاش که من به آنان دل بستم ... در زندگی ام ماندند ... و انهاش که دل بستگی شان را سر این گذر و آن پیچ به من ابراز کردند ... حتی ردی ازشان بر جا نیست.





    Friday, March 5, 2010


چیزهایی که می توانند باری از دوشم بردارند، خودشان می شوند سنگین ترین بارها.
و عین وزنه مرا با خودشان به اعماق می کشند.
معمولا خشم شروع می شود ... و به دلتنگی می انجامد ... و همیشه به بی تفاوتی می رسد.
باور دارم که چیزها نمی توانستند متفاوت باشند ... چون نیستند.
من به زن در آینه چشمکی می زنم: "هرچیزی که هست ... به هر صورتی که هست ... دلیلش، بودنش است."
و ... یکجورهایی نفسی به راحتی می کشم.





    Thursday, March 4, 2010


وقتی واژه ی آینده را تلفظ می کنم
هجای اول دیگر در گذشته است

وقتی واژه ی سکوت را تلفظ می کنم
آن را می شکنم

وقتی واژه ی هیچ را تلفظ می کنم
چیزی را می آفرینم که در هیچ بودی جا نمی گیرد

ویساوا شیمبورسکایا





    Wednesday, March 3, 2010


يعنی میشود يک شب خوابيد و
صبح از راديو شنيد
باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست
اگر خواست از جامه خواب زن و عطر آينه بگذرد!؟

چکارمان دارند نمیگذارند با بوسه گفتگو کنيم
چکارمان دارند نمیگذارند بپرسيم چکارمان دارند

سید علی صالحی







می‌شود سلانه گذشتنت را ديد
از پشت پنجره‌ی خيال.
راه افتاد زير باران
سرفه کرد
سوت زد در آن تاريکی
و جايی گم شد.

می‌شود
همه‌ی اينها می‌شود

"عباس معروفی





    Tuesday, March 2, 2010



۱۱ اسفند ... روز تولدتان مبارک ... اقای موسوی.
خیلی زیاد.





    Monday, March 1, 2010


دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری میکنم تا مدار, مدارا, مرگ..
تا مرگ , خسته از دق الباب نوبت ام
آهسته زیر لب .. چیزی , حرفی سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!
هه! مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکت اند!

حالا برو ای مرگ, برادر , ای بیم ساده ی اشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد..

سید علی صالحی











February 2002 ___ March 2002 ___ April 2002 ___ May 2002 ___ June 2002 ___ July 2002 ___ August 2002 ___ September 2002 ___ October 2002 ___ November 2002 ___ December 2002 ___ January 2003 ___ February 2003 ___ March 2003 ___ April 2003 ___ May 2003 ___ June 2003 ___ July 2003 ___ August 2003 ___ September 2003 ___ October 2003 ___ November 2003 ___ December 2003 ___ January 2004 ___ February 2004 ___ March 2004 ___ April 2004 ___ May 2004 ___ June 2004 ___ July 2004 ___ August 2004 ___ September 2004 ___ October 2004 ___ November 2004 ___ December 2004 ___ January 2005 ___ February 2005 ___ March 2005 ___ April 2005 ___ May 2005 ___ June 2005 ___ July 2005 ___ August 2005 ___ September 2005 ___ October 2005 ___ November 2005 ___ December 2005 ___ January 2006 ___ February 2006 ___ March 2006 ___ April 2006 ___ May 2006 ___ June 2006 ___ July 2006 ___ August 2006 ___ September 2006 ___ October 2006 ___ November 2006 ___ December 2006 ___ January 2007 ___ February 2007 ___ March 2007 ___ April 2007 ___ May 2007 ___ June 2007 ___ July 2007 ___ August 2007 ___ September 2007 ___ October 2007 ___ November 2007 ___ December 2007 ___ January 2008 ___ February 2008 ___ March 2008 ___ April 2008 ___ May 2008 ___ June 2008 ___ July 2008 ___ August 2008 ___ September 2008 ___ October 2008 ___ November 2008 ___ December 2008 ___ January 2009 ___ March 2009 ___ April 2009 ___ May 2009 ___ June 2009 ___ July 2009 ___ August 2009 ___ September 2009 ___ October 2009 ___ November 2009 ___ December 2009 ___ January 2010 ___ February 2010 ___ March 2010 ___