|
|
آن هایی که دوستمان دارند خیلی بیشتر از کسانی که از ما متنفرند ،ترسناک اند. مقاومت کردن در برابرشان هم خیلی دشوارتر است و از دوستان کسی را بهتر سراغ ندارم که شما را به کاری وادارد که عکس کاری است که دوست داشته اید انجام دهید.
دیوانه بازی /کریستین بوبن
SOURCE: عینک
|
Wednesday, March 10, 2010
بعضی از ادم ها از رها کردن عاجزند ...
بعضی، از رها شدن.
|
بعضی از ادم ها از رفتن عاجزند ...
بعضی، از ماندن.
|
آنچه که آدمها -آنها که من سر راهم دیده ام- عاشقی کردن میدانند، یکپارچه خواستن دیگری نیست ... با تب و تابش ... خواسته شدن توسط دیگری است.
شاید از همین روست که آنهاش که من به آنان دل بستم ... در زندگی ام ماندند ... و انهاش که دل بستگی شان را سر این گذر و آن پیچ به من ابراز کردند ... حتی ردی ازشان بر جا نیست.
|
چیزهایی که می توانند باری از دوشم بردارند، خودشان می شوند سنگین ترین بارها.
و عین وزنه مرا با خودشان به اعماق می کشند.
معمولا خشم شروع می شود ... و به دلتنگی می انجامد ... و همیشه به بی تفاوتی می رسد.
باور دارم که چیزها نمی توانستند متفاوت باشند ... چون نیستند.
من به زن در آینه چشمکی می زنم: "هرچیزی که هست ... به هر صورتی که هست ... دلیلش، بودنش است."
و ... یکجورهایی نفسی به راحتی می کشم.
|

وقتی واژه ی آینده را تلفظ می کنم
هجای اول دیگر در گذشته است
وقتی واژه ی سکوت را تلفظ می کنم
آن را می شکنم
وقتی واژه ی هیچ را تلفظ می کنم
چیزی را می آفرینم که در هیچ بودی جا نمی گیرد
ویساوا شیمبورسکایا
|

يعنی میشود يک شب خوابيد و
صبح از راديو شنيد
باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست
اگر خواست از جامه خواب زن و عطر آينه بگذرد!؟
چکارمان دارند نمیگذارند با بوسه گفتگو کنيم
چکارمان دارند نمیگذارند بپرسيم چکارمان دارند
سید علی صالحی
|

میشود سلانه گذشتنت را ديد
از پشت پنجرهی خيال.
راه افتاد زير باران
سرفه کرد
سوت زد در آن تاريکی
و جايی گم شد.
میشود
همهی اينها میشود
"عباس معروفی
|
 .jpg)
۱۱ اسفند ... روز تولدتان مبارک ... اقای موسوی.
خیلی زیاد.
|

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری میکنم تا مدار, مدارا, مرگ..
تا مرگ , خسته از دق الباب نوبت ام
آهسته زیر لب .. چیزی , حرفی سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!
هه! مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکت اند!
حالا برو ای مرگ, برادر , ای بیم ساده ی اشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد..
سید علی صالحی
|
|